نیایش شهید دکتر مصطفی چمران قبل از شهادت (31 خرداد)

ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم... ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر  با قدرت واراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه  بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار  عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد. خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد . خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ  راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است می توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.

والسلام

 

كارت پستال تبریك عید مبعث

 

 

 

و آن شب تا سحر غار حرا خورشید باران بود

زمان، دل بی قــــرار لحظه‌ی تکوین قرآن بود

امیـن مکه را می‌گــــــویم آن نارفته مکتب را

یتیم خسته آری او که چندین سال چوپان بود

حضور عرشیان را در حریم خود، حرا حس کرد

که «اقرأ باسم ربک» یا محمد، ذکــــر آنان بود

 

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند:

برترین [مرتبه] ایمان آن است كه بدانى هر كجا باشى، خدا با تو است.

(كنزالعمّال- ح 66 ؛ میزان الحکمة ج 1 ص 436 ح 1443)

«اقرا باسم ربک الذی خلق»

کلمات، به سبکی نسیم، بر گوش‌های محمد می‏نشیند و او سرشار از شوقی عظیم، گوش جان می‏سپارد به کلمات دلنشین خدا، و آرام تکرار می‏کند آن‏چه را که شنیده است.

و اكنون پیامبر اسلام، حضرت محمد (صل ‏الله علیه و آله)، اینک تنها، امین زمینی‏ها نیست؛ او امین آسمانیان نیز شده است. او امین خداوند است و این‏بار، امانت، آیه‏های روشن وحی است و صاحبان امانت، آن سوی حرا.

و محمد باید از کوه سرازیر شود و به سمت آنان بشتابد.

باید آنها را نیز در این معجزه سهیم کند. زیرا كه او «رحمة للعالمین» است...

پیامک عید مبعث

پیامک عید سعید مبعث

مبعث

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد                                  دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت                              به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد

 

روز تکوین آیه‏ های رسالت ، روز تجلّی رحمت الهی، عید پیامبری محمّد مصطفی مبارک باد.

 

اقرأ باسم ربّک یا ایها الرسول

     قران بخوان امین که دنیا برای توست

لات و هبل برای تو تعظیم کرده اند

وقتی که قلب سنگی عُزی فدای توست

 

                                               سلام بر مبعث

عید بزرگ نجات از حیرت و سرگردانی، عید ختم ناامیدی، عید تمایز عدل و ظلم، عید بیداری و هدایت...

حسن مطلع غزل سبز خلقتی

حسن ختام قصه ی ناب نبوتی

خورشید جاودانه ی اشراق روی توست

سرچشمه ی «مکارم الاخلاق» خوی توست

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله:

إنَّما بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الخلاقِ؛

براستى كه من براى به كمال رساندن مكارم اخلاق مبعوث شده ام.

(كنزالعمّال، ح 36472)

 

از حرا آیات رحمن و رحیم آمد پدید                با نخستین حرف،قرآن کریم آمد پدید

صوت «اقراء باسم ربک» می رسد بر گوش جان    یا که از غار «حرا» خلق عظیم آمد پدید

 

تو مبعوث شدی تا بارانِ رحمتِ فراگیرت بر ریگستانِ عطشناک جان ببارد و دستان

تهی از گوهر ناب ایمان را به قنوتِ زلال دعا و نیایش ببرد.

سلام بر مبعث، بهاری‏ترین فصل گیتی!

سلام بر مبعث؛ روزی که گل‏های ایمان در گلستان جان انسان شکوفا شد!

سلام بر مبعث، جاری کننده چشمه ایمان و عدالت در کویر خشک زمین!

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله:

نزدیك‏ترین مردم به مقام نبوّت، اهل جهاد و اهل دانش ‏اند .

(كنزالعمّال، ح 10647)

 

گوشه غار حرا 
 هست مشغول نماز

 می شود درهای عرش

 سوی او آهسته باز

 غار را پر می کند

 ناگهان فرمان وحی

  با طراوت می شو

  قلبش از باران وحی

  باز می گردد به شهر

   بر لبش پیغام دوست

    می رود تا پُر کند

     شهررا از نام دوست

امام خمینی (ره):

روز بعثت رسول اکرم در سرتاسر دهر «مِن الازل الی الابد» روزی شریف تر از آن نیست. برای اینکه حادثه ای بزرگتر از این حادثه اتفاق نیفتاده زیرا که بزرگتر از رسول اکرم در عالمِ وجود نیست، غیر از ذات مقدس حق تعالی و حادثه ای بزرگتر از بعثت او هم نیست.

 

***

به اهل مکه خبر دهید،

مردی از بالا می‏آید تا قطره قطره، دریا را به جان قلب‏های سنگی بچشاند

و خبر دهد از روزی که خواب از سر دیوها خواهد پرید

و پرندگان ایمان، در تمام زمین،

نامه ‏رسانِ رسالت او خواهند شد.

 

ای نام تو جانبخش تر از آب حیات                             محتاج تو خلقی به حیات و به ممات

از بعثت انبیاء و ارسال رسل                                     مقصود تو بودی، به جمالت صلوات

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله:

خداوند دوستدار جوانى است كه جوانى‏اش را به اطاعت خداوند مى‏گذراند .

(میزان الحكمة، ح 9097)

 

بت و بتخانه همه ذکر خدا می گویند                   سخن از اقرأ و از غار حرا می گویند

حمد حق، مدح رسول دو سرا می گویند               خلق عالم همه تبریک به ما می گویند

 

ای سول خدا!

نقطه آغاز تو بود؛ روزی که علف‏هایِ هرز مفاهیم جاافتاده را برکندی و خاک بشر را زیر و رو کردی تا تنها بذر وحدانیّت الهی را در آن رها کنیم.

 

جان پیغمبر اعظم به خدا جان علی است

مومنون سوره ی زیبای محبان علی است

بی علی ذره ای از سوی نبی معجزه نیست

ورنه در ندبه سخن از شجر واحده نیست

 

مقام معظم رهبری:

روز مبعث بی شک بزرگترین روز تاریخ بشر است زیرا هم آن کسی که طرف خطاب خداوند قرار گرفت و مأموریت بر دوش او گذاشته شد یعنی وجود مکرم نبی بزرگوار اسلام بزرگترین انسان تاریخ و عظیم ترین پدیده عالم وجود و مظهر اسم اعظم ذات اقدس الهی است، و هم از این جهت که آن مأموریتی که بر دوش این انسان بزرگ گذاشته شد یعنی هدایت مردم به سوی نور، برداشتن بارهای سنگین از روی دوش بشر، و تمهید یک دنیای مناسب وجود انسان، وظیفه بسیار بزرگی بود. یعنی هم مخاطب بزرگترین است. هم وظیفه بزرگترین است. پس این روز بزرگترین و عزیزترین روز تاریخ است.

 

مهدی بیا كه عید اعظم پیمبر است                         این بعثت محمد و تبریك حیدر است

در اهتزار پرچم قرآن هل اتی                              تا موسم ظهور بدستان رهبر است

 

مبعث؛ یعنی وساطت تو میان بنده و معبود.

یا رسول اللّه‏!

دستانم را بگیر تا بت‏های باقی‏مانده دلم را بشکنم که خدای تو خریدار دل‏ شکستگان است.

«بخوان به نام پروردگارت»

بخوان به نام پروردگارت

حضرت محمد


«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ * خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ یَعْلَم»
(1)

و این چنین است که جمله آغازین آخرین کتاب آسمانی خالق، برای بشریت، آن هم هنگام اولین دفعه نزول بر آخرین سفیر، جمله ی «إقر» می باشد!


«بخوان به نام پروردگارت»

بخوان و در این خواندن از «اسم الرَّبّ» استعانت بجوی.

در این نوشتار سعی داریم بیان کنیم که چگونه خداوند در اولین جمله خود خطاب به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله، معارف توحیدی را القاء می نماید.

چون پیامبراسلام صلی الله علیه وآله به خاطر درس نخواندن و نداشتن سواد خواندن و نوشتن که آن هم به حکمت الهی بود، در خود نوعی عجز از خواندن احساس می کرد. گویی وقتی خداوند به او می گوید: «بخوان».

برای او این سۆالات پیش می آید که : من بخوانم؟! چگونه؟! و چه چیزی را؟! من که «أُمّی» هستم؟!(2) من که تا به حال هیچ نوشته ای را مطالعه یا نویسندگی نکرده ام؟! (3)

در این جا خداوند او را امر به استعانت از «اسم الرَّبّ» می نماید.

استعانت از اسم « الله » و مسئله اسم در قرآن و روایات و ادعیه از جمله ی عمیق ترین معارفی است که دین مقدس اسلام آن را به میدان آورده و تفکر در اطراف آن شناخت عمیقی برای انسان در مسائل توحیدی ایجاد می نماید.

آن اسم الرّبّی که در این مورد پیامبر صلی الله علیه وآله از آن استعانت می جوید همان اسم «الخالق» است که از لوازم آن خلقت انسان از علقه و سیر دادن او از مرحله جمادی به نامی و از نامی به مرحله ی آدمیت است که مرحله علم و شعور و تعلیم و تربیت، می باشد.

فلذا در ادامه می فرماید: «... بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ * خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَقٍ ....الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ یَعْلَم » (4)

و از طرفی داستان آدم و ملائکه را به یاد داریم که خداوند با کدام ویژگی آدم بر ملائکه فخر و مباهات نمود؟ یعنی ویژگی «وَ عَلَّمَ آدمَ الأسماء».(5)

اسماءالله در واقع همان اولیاء الهی هستند که نشانه و علامت حقیقی خداوندند و مردم را به سوی او رهنمون می شوند! چنانچه امام صادق علیه السلام فرمود: «... نحن و الله الأسماء الحسنی» به خدا قسم که اسماء حسنای الهی ما هستیم

آنچه شایسته تذکر و تنبیه است این است که در آیات و روایات و علی الخصوص ادعیه منظور از «اسم الله» لفظ نیست بلکه حتی مفهوم نیز، نیست! بلکه منظور حقایقی از حقایق عالم وجود و تکوین است و به قول جناب علامه حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله: لفظ «الخالق» اسمِ اسمِ اسمُ الله است.

یعنی لفظ علامتی می باشد برای مفهوم و خود مفهوم نیز علامتی است برای یک حقیقت بیرون از ذهن موجود در دار تکوین و در آخرین مرحله، این حقیقت بیرونی علامت است برای ذات و صفات محضر ربوبی جلّ و علا!

چون یکی از معانی کلمه «اسم» همان علامت است چنانچه در روایت از امام رضا علیه السلام به این معنا اشاره شده است.(6)

در این مرحله به این نکته اشاره می نماییم که مراد از «اسم» در قرآن و ادعیه و روایات در غالب موارد همان حقیقت بیرون از ذهن است که ماهیت آن بر افراد عادی کاملا پوشیده است و ما هیچ خبری از آن جز یک لفظ و مفهوم صرف نخواهیم داشت!

حضرت محمد

به همین دلیل وقتی خداوند پیامبرش را امر به خواندن به «اسم الرّبّ» می نماید، منظور این نیست که «اسم الرّبّ» را تلفظ نماید بلکه منظور این است که: بخوان و آیات الهی را قرائت کن و در این کار از «اسم الله» استعانت بجوی که بمقتضی باء استعانت آنچه که می توان از آن استعانت جست، هیچگاه لفظ و مفهوم نیست بلکه حقیقتی وراء این دو می باشد که دست ما از آن کوتاه است و فقط در دسترس اولیای خداست. فلذا وقتی که گفته می شود فلان ولیّ خدا یا فلان انسان کامل دارای اسم اعظم است معنای آن به هیچ وچه این نیست که آن ولیّ از الفاظ و اورادی مطلع است که دیگران مطلع نیستند. حتی اگر در روایات داریم که فلان جمله - مثلا آیة الکرسی - اسم اعظم است، به معنی این است که اگر کسی واجد اسم اعظم باشد می تواند از این آیه بهره ی ویژه ای که دیگران نمی برند ببرد به همین دلیل اگر همان جمله که گفته می شود اسم اعظم است را به ما یاد دهند و ما آن را تلفظ کنیم هیچ چیزی رخ نخواهد داد!

پس واجد اسم اعظم بودن یعنی واجد مقامی از مقامات و کمالی از کمالات معنوی بودن است نه مطلع بودن از الفاظ و مفاهیم!

باز می گردیم به مقصود اصلی یعنی این که مراد از اسم حقیقت است نه لفظ و مفهوم.

خدا را با بهترین اسماءش صدا بزنید و بوسیله آنها به بارگاه او راه بیابید و توسل بجویید! که این خود نوعی امر به توسل و وسیله قرار دادن فی ما بین خود و بین خداوند است چنانچه فرمود: «وابتغوا إلیه الوسیلة»؛پس بدون وسیله و بدون اسم الله نمی توان راه به مقصود برد

در جملات آغازین دعای کمیل که هم با آن آشنا هستیم، می خوانیم: «و بأسمائک التی ملأت أرکان کلّ شی»(7) به خوبی معلوم است که آن چیزی که می تواند ارکان هر چیزی را که همان حاق حقیقت اشیاء است را پر کند لفظ و مفهوم نیست!

در دعای سمات نیز خداوند را مکرراً به اسماء مقدسه او قسم می دهیم ولی به طریقی که قابل تفکر و تأمل است:

«خدایا از تو درخواست می کنم با آن اسمی که درهای بسته آسمان با آن باز می گردد و همچنین درهای زمین، و به آن اسمی که با آن هر سخنی به آسانی تبدیل می گردد و با آن مردگان زنده می شوند ... » و بقیه دعا ؛ فلذا نوح نیز کشتی خود را با «اسم الله» جریان داد و لنگراندازی نمود: «بِسْمِ اللَّهِ مجَْرئهَا وَ مُرْسَئهَا» (8).

پس با این توضیحات معنای: «وَ لِلَّهِ الْأَسمَْاءُ الحُْسْنىَ‏ فَادْعُوهُ بهَِ» (9) این می تواند باشد که: خدا را با بهترین اسماءش صدا بزنید و بوسیله آنها به بارگاه او راه بیابید و توسل بجویید! که این خود نوعی امر به توسل و وسیله قرار دادن فی ما بین خود و بین خداوند است چنانچه فرمود: «وَ ابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَة» (10)؛پس بدون وسیله و بدون اسم الله نمی توان راه به مقصود برد.

حال به مرحله حساس این نوشته می رسیم و آن این است که اسماءالله در واقع همان اولیاء الهی هستند که نشانه و علامت حقیقی خداوندند و مردم را به سوی او رهنمون می شوند!

چنانچه امام صادق علیه السلام فرمود: «... نحن و الله الأسماء الحسنی»به خدا قسم که اسماء حسنای الهی ما هستیم.

و در دعای ندبه می خوانیم: «أین السبب المتصل بین الأرض و السماء، أین وجه الله الذّی إلیه یتوجه الاولیاء»؛یعنی کجاست واسطه بین آسمان (خدا) و زمین و کجاست وجه خدا، آن وجهی که اولیا و خدا اگر بخواهند به خدا توجه کنند بسوی او متوجه می شوند!

در پایان چه نیکو است که در این ماه رجب سری به بعضی از جملات ادعیه این ماه که به این بحث مربوط است بزنیم:

«خدایا من از تو درخواست می نمایم بواسطه آن معانی که با آنها أولیاء أمرت تو را صدا می زنند، همان اولیایی که آنها را امین سرّت قرار دادی ... و آنها را معادن کلمات خود قرار دادی و همچنین ارکان توحید و آیات و مقامات خود ... فرقی بین تو و آنها نیست جز این که آنها عبد و خلق تو می باشند ...» (11)

کلام در این رابطه بسیار وسیع است که در این مختصر نمی گنجد، والله العالم.

 

پی نوشت ها :

1- قرآن کریم، سوره علق، آیات 1 تا 5.

2- سوره اعراف، آیه 157.

3- سوره عنکبوت، آیه 48.

4- سوره علق، آیات 1 تا 5.

5- سوره بقره، آیه 31.

6- توحید صدوق، ص 229، باب 31، حدیث 1.

7- «به آن نامهایت که رکن هر چیز را پر نموده»، دعای کمیل جملات آغازین.

8- سوره هود، آیه 41: «با نام خداست لنگر او و حرکت او».

9- سوره اعراف، آیه 180.

10- سوره مائده، آیه 35.

11- مفاتیح الجنان، نشر دفتر فرهنگ، اعمال رجب، ص 245.

خطرناک ترین و عجیب ترین آداب و رسوم جهان

خطرناک ترین و عجیب ترین آداب و رسوم جهان

 رسوم و سنت ها از آندست پدیده هاییست که در هر گوشه از این کره خاکی حکایت خاص خود را دارد. مردم هر گوشه از زمین پهناور با گرامیداشت سنت های خود به نوعی به گذشتگانشان احترام می گذارند.

 

به گزارش تکناز ، معمولا اجرای سنت ها و آداب و رسوم در سراسر دنیا کاری پسندیده به شمار می آید و مردم نسل اندر نسل و سینه به سینه آن را به نسل های بعدی خود انتقال می دهند که سنت شان از بین نرود.

اما حکایت خطرناک ترین سنت های دنیا که حتی بعضا تلفات و خسارت های فراوان به چای گذاشته، داستانی خواندنی است که در این گزارش آن را می خوانید:

1.  خوشامد گویی ناهنجار به دبیرستانی های تازه وارد، آمریکا

خطرناک ترین و عجیب ترین آداب و رسوم جهان + عکس - www.taknaz.ir

در این رسم خطرناک که در اصطلاح Hazing  گفته می شود، کسانی که تازه وارد کالج شده اند، با صحنه های نه چندان خوشایندی مواجه می شوند. در این خوشامد گویی نامتعارف تازه واردها به چیزی بسته می شوند و با شوخی های خطرناک، آزار و اذیت و حتی آب پاشی مورد استقبال با سابقه تر ها قرار می گیرند. با اینکه اجرای این رسم ممنوع شده و حتی یک کشته هم برجای گذاشته اما اجرا کنندگان حاضر نیستند، دست از این کار خطرناک خود بکشند.

 

2.گاو بازی، پامپلونا، اسپانیا

خطرناک ترین و عجیب ترین آداب و رسوم جهان + عکس - www.taknaz.ir

این سنت نیز هیچ دست کمی از آن خوشامدگویی عجیب و غریب ندارد. عاشقان و دلباختگان گاوبازی در اسپانیا از سال 1910 تا همین امسال در یک جشنواره یک روزه به استقبال یا بهتر است بگوییم به جنگ گاوها می رفتند و با تحریک و تهیدید، آنها را به سمت خود می کشاندند و خود باید از دستشان در می رفتند!

آخرین مسابقه گاوبازی همین امسال در ایالت پامپلونا برگزار شد و در طول یک قرن برگزاری این رقابت خطرناک 15 نفر کشته و البته بسیاری هم زحمی شده اند.

 

3. شیرجه آغاز سال نو، سیبری، روسیه

خطرناک ترین و عجیب ترین آداب و رسوم جهان + عکس - www.taknaz.ir

در روسیه، شیرچه روی های حرفه ای، آغاز سال نو میلادی را با شیرجه زدن در عمیق ترین دریاچه آب شیرین دنیا یعنی بایکال جشن می گیریند. آنها پس از اینکه بخشی از یخ های سطح دریاچه را شکستند و به آب رسیدند، به درون این دریاچه 40 متری بپرند و یک درخت را در کف دریاجه قرار دهند و بعد هم دور آن رقص و پایکوبی می کنند.

ظاهرا شیرجه زدن در دریاچه آنهم برای شیرچه روی های حرفه ای کار چندان سختی نیست، اما در هر صورت بایکال عمیق ترین دریاچه دنیاست.

 

4. درخت های کریسمس

خطرناک ترین و عجیب ترین آداب و رسوم جهان + عکس - www.taknaz.ir

بسیاری از ما با درخت کریسمس آشنا هستیم؛ در ختی زنده یا مصنوعی که با آغاز سال نو میلادی زینت بخش بسیاری از خانه های مسیحی می شود. تا اینجا هیچ مشکلی وجود ندارد. اما مشکل از جایی شروع می شود که این درختان بعضا باعث آتش سوزی می شوند و طبق آمار از سال 2003 تا 2006 میلادی، 240 نفر قربانی این آتش سوزی ها شده اند.

درست است که آمار این آتش سوزی ها نسبتا کم است، اما به هرحال از بین رفتن انسانها، انهم در روزهای آغاز سال نو، امری دردناک است.

 

 

5. اونباشیرا، توکیو، ژاپن

خطرناک ترین و عجیب ترین آداب و رسوم جهان + عکس - www.taknaz.ir

این رسم که معنای تحت اللفظی آن ستون های غرورانگیز است و هر شش سال یکبار در پایتخت ژاپن برگزار می شود، دو بخش به نام های یاماداشی و ساتوبیکی دارد که اولی در ماه می و دومی در ماه آوریل انجام می گیرد.

در مراسم ماه می که بخش خطرناک این سنت محسوب می شود، مردان به جنگل می روند، درختان را قطع می کنند، به تنه درخت ریسمانی می بندند، سوار آن می شوند و بعد از بالای کوه به سمت پایین می آیند.

در این مراسم خیلی ها زخمی و حتی کشته می شوند.

چند داستان کوتاه و زیبا

روزی امیر المؤمنین علی علیه السلام در حجره بودند و غلامی از آن او، بر در حجره نشسته بود. امیرالمؤمنین او را آواز داد، او می شنید و جواب نمی داد.

حضرت بیرون آمد و فرمود: ای غلام آواز من نمی شنیدی؟

گفت: بلی

فرمود: چرا جواب ندادی؟

گفت: برای آن که از تو ایمن بودم.

حضرت علی(ع) خدا را شکر گزارد، که مرا چنان کرد که بندگان او، از من ایمن اند. ای غلام! برو که ترا آزاد کردم.

***

روزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد...

اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند هر دوی آنها غرق می شوند و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد !

ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد...

آن مرد خسته و زخمی پسرک را به نزدیک ترین صخره رساند و خود هم از آن بالا رفت.

بعد از مدتی که هر دو آرامتر شدند ،  پسر بچه رو به مرد کرد و گفت:

از اینکه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداختی متشکرم.

مرد در جواب گفت:

احتیاجی به تشکر نیست. فقط سعی کن طوری زندگی کنی که زندگیت ارزش نجات دادن را داشته باشد!
***

در شهر “میانه” نوجوانی باهوش تمام کتابهای استادش را آموخته و چشم بسته آن ها را برای دیگر شاگردان می خواند  .
استادش به او گفت به یک شرط می گذارم در امر آموزش دادن مرا کمک کنی شاگرد پرسید چه امری ؟، استاد گفت آموزش بده اما نصیحت مکن . شاگرد گفت چرا نصیحت نکنم . استاد پیر گفت دانش در کتاب هست اما پند آموزی احتیاج به تجربه و زمان دارد که تو آن را نداری خرد نتیجه باروری دانش و تجربه است .

شاگرد گفت : درس بزرگی به من آموختید سعی می کنم امر شما را انجام دهم .
حکیم ارد بزرگ اندیشمند نامدار کشورمان می گوید : سرایش یک بیت درست از زندگی ، نیاز به سفری ، هفتاد ساله دارد .
گفته می شود سالها گذشت و تا استاد زنده بود آن شاگرد ، کسی را اندرز نمی داد .

***

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت :
مامانم گفته چیزهایی که تو این لیست نوشته بهم بدی ، اینم پولش
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشنه شده در کاغذ رو فراهم کرد و به دست دختر بچه داد ، بعد لبخندی زد و گفت :
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی ، میتونی یه مشت شکلات بعنوان جایزه برداری
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد ، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت میکشه گفت :
دخترم خجالت نکش بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار
دخترک پاسخ داد : عمو نمیخوام خودم شکلاتها رو بردارم ، نمیشه شما بهم بدین ؟
بقال با تعجب پرسید ؟
چرا دخترم ؟ مگه چه فرقی میکنه ؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت :
" آخه مشت شما از مشت من بزرگتره !!
***


یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یك موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاكی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یك مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه موتور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاك قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، باز یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!
طرف كم میاره، راهنما میزنه كنار به موتوریه هم علامت میده بزنه كنار. خلاصه دوتایی وامیستن كنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی كل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش... خدا پدرت رو بیامرزه واستادی... آخه ... كش شلوارم گیر كرده به آینه بغلت ...
***

 

دوستی یعنی ...

 



دوستی یعنی

 یه قدم من، یه قدم تو ...

 اما بدون شمارش و حساب و کتاب

 پس بیاید با هم قدم گذاریم به یک روز زیبا ...


مطلب آموزنده و جالب

 شکسپیر گفت:

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

 برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم...

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

زندگی کوتاه است ...

پس به زندگی ات عشق بورز...

خوشحال باش

و لبخند بزن

 فقط برای خودت زندگی کن و ...

قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن

قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن

 قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش

قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش

قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن

قبل از تنفر ؛ عشق بورز

زندگی این است...

احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

جملاتی الهام بخش برای زندگی آرامش بخش

جملاتی الهام بخش برای زندگی آرامش بخش

 

جملاتی الهام بخش برای زندگی آرامش بخش
 
گستاح بودن آسان است. به تلاش نیازی ندارد و نشانه ضعف و ناامنی است. مهربانی بیانگر تأدیب نفس و عزت نفسی عظیم است. مهربان بودن در هنگام برخورد با افراد گستاخ آسان نیست. مهربانی خصیصه کسی است که کارهای فکری مثبت زیادی انجام داده و به بینش عمیقی از خود فهمی و عقل دست یافته است. مهربانی نشانه قدرت است نه ضعف.

 

شیرها در برابرش زانوزدند.

 در ایام “متوکل عباسی” زنی ادعا کرد که من “حضرت زینب” هستم و متوکل به او گفت: «تو زن جوانی هستی و از آن زمان سالهای زیادی گذشته است.»

آن زن گفت: «رسول خدا در من تصرف کرد و من هر چهل سال به چهل سال جوان می شوم.»

متوکل، بزرگان و علما را جمع کرد و راه چاره خواست.

متوکل به آنان گفت: «آیا غیر از گذشت سال، دلیل دیگری برای رد سخنان او دارید؟»

گفتند: «نه.»

آنان به متوکل گفتند: «هادی را بیاور شاید او بتواند باطل بودن این زن را روشن کند.»

امام حاضر شد و فرمود: «این دروغگو است و زینب در فلان سال وفات کرده است.»

متوکل پرسید: «آیا غیر از این، دلیلی برای دروغگو بودن هست؟»

امام فرمود: «بله و آن این است که گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است. تو این زن را به قفس درندگان بینداز تا معلوم شود که دروغ می گوید.»

متوکل خواست او را در قفس بیندازد، او گفت: «این آقا می خواهد مرا به کشتن بدهد، یک نفر دیگر را آزمایش کنید.» برخی از دشمنان امام به متوکل پیشنهاد کردند که خود امام داخل قفس برود.

متوکل به امام عرض کرد: «آیا می شود خود شما داخل قفس بروید؟!» نردبانی آوردند و امام داخل قفس رفت و در داخل قفس شش شیر درنده بود.

وقتی امام داخل شد شیرها آمدند و در برابر امام خوابیدند و امام آنها را نوازش کرد. با دست اشاره می کرد و هر شیری به کناری می رفت.

وزیر متوکل به او گفت: «زود او را از داخل قفس بیرون بیاور و گرنه آبروی ما می رود.»

متوکل از امام هادی علیه السلام خواست که بیرون بیاید و امام بیرون آمد.

امام فرمود: «هر کس می گوید فرزند فاطمه سلام الله علیها است داخل شود.»

متوکل به آن زن گفت: «داخل شو.»

آن زن گفت: «من دروغ می گفتم و احتیاج، مرا به این کار وا داشت و مادر متوکل شفاعت کرد و آن زن از مرگ نجات یافت.»