جملات جبران خلیل جبران

khateresaz.ir

جبران خلیل جبران شاعر ، نقاش، نویسنده و متفکر لبنانی که در عمر کوتاه ۴۸ ساله ( ۱۸۸۳ تا ۱۹۳۱ ) خویش راز های بسیاری را با آینده گان در میان گذاشت باز گویم و بدین شکل یادش را گرامی دارم.

.

.

زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند . 

.

.

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم. 

.

.

هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند . 

.

.

و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان. 

.

.

چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت . 

.

.

این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند. 

.

.

اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند . 

.

.

دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است. 

.

.

رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد . 

.

.

پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد ، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت ؟! . 

.

.

مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟ پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد . 

.

.

ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی . 

.

.

وقتی حیوانی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است. 

.

.

مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : “چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! ” .
زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد ” لباست کو؟! ” و از بی پناه سوال نمی کند ” خانه ات کجاست ؟! ” . 

.

.

تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . 

.

.

شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد. 

.

.

کار تجسم عشق است. 

.

.

به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود . 

.

.

اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط . 

.

.

مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید
لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید .
زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه .
اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید . 

.

.

شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟ . 

.

.

از یک خود کامه، یک بدکار، یک گستاخ، یا کسی که سرفرازی درونی اش را رها کرده، چشم نیک رای نداشته باش . 

.

.

زندگی روزمره شما پرستشگاه و نیز دیانت شماست . 

.

.

برادرم تو را دوست دارم ، هر که می خواهی باش ، خواه در کلیسایت نیایش کنی ، خواه در معبد، و یا در مسجد . من و تو فرزندان یک آیین هستیم ، زیرا راههای گوناگون دین انگشتان دست دوست داشتنی “یگانه برتر ” هستند ، همان دستی که سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست یافتن به همه چیز را رسایی و بالندگی جان می بخشد . 

.

.

در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و فروتر از شکستهای خود نروید .

.

.

چه ناچیز است زندگی کسی که با دست هایش چهره خویش را از جهان جدا ساخته و چیزی نمی بیند، جز خطوط باریک انگشتانش را . 

.

.

حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر . 

.

.

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . 

.

.

بسیاری از دین ها به شیشه پنجره می مانند.راستی را از پس آنها می بینیم، اما خود، ما را از راستی جدا می کنند . 

.

.

ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار . 

.

.

زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دین شماست .آنگاه که به درون آن پای می نهید، همه هستی خویش را همراه داشته باشید . 

.

.

گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پیاله کوچک کلام نمی کنند
به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که جان به سکوتی موزون ماوی گزیند . 

.

.

انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و راه بشریت را روشن می سازد . 

.

.

اگر به دیدار روح مرگ مشتاقید ، هم به جسم زندگی روی نمایید و دروازه های دل بدو برگشایید .
که زندگانی و مرگ ، یگانه اند ، همچنانکه رودخانه و دریا . 

.

.

اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد . 

.

.

به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند . 

.

.

براستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟
خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقیقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ایمان به آن می کوبند ، باز می کند.
نیکی در انسان باید آزادانه جریان و تسرِی یابد . 

.

.

همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است.

.

.

شاید بتوانید دست و پای مرا به غل و زنجیر کشید و یا مرا به زندانی تاریک بیافکنید ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آورید. 

.

.

آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور . 

۱۰ قانون طلایی برای اینکه دوستی واقعی باشیم

۱۰ قانون طلایی برای اینکه دوستی واقعی باشیم
 

۱ – صداقت
یک دوست واقعی همیشه صادق است، تحت هر شرایطی که باشد.
این وظیفه شماست که همیشه راست بگویید حتی وقتی میدانید که حقیقت میتواند آسیب بزند و به قیمت دوستیتان تمام شود (که اگر ۹ اصل دیگر را رعایت کنید این اتفاق نخواهد افتاد).
هیچوقت چیزی را بدون اجازه برندارید، حتی اگر میدانید که دوستتان با این کار شما مشکلی نخواهد داشت. حتماً اول اجازه بگیرید.

۲ – اعتمادپذیری
یک دوست واقعی کسی است که بتوانید به او اعتماد کنید.
وقتی قولی میدهید باید حتماً سر آن بایستید و اگر میدانید نمیتوانید از عهده آن برآیید بهترین کار این است که صادق باشید و به دوستتان بگویید که نمیتوانید قولتان را نگه دارید.
اگر میگویید که در یک تاریخ و ساعت مشخص جایی خواهید بود یا کاری خواهید کرد، به هر قیمتی شده باید آن را انجام دهید.

۳ – احترام
یک دوست واقعی به زمان، اموال و اعتقادات احترام میگذارد.
• به زمان با تلف نکردن آن احترام میگذارد. سر قرارهای ملاقات به موقع میآید و اگر احتمال تاخیر بود به دوست خود اطلاع میدهد.
• به اموال با آسیب نرساندن به آن احترام میگذارد. با اموال و متعلقات دیگران با مراقبت و دوستی رفتار میکند.
• به اعتقادات با قضاوت نکردن آنها احترام میگذارد. اگر بدانید که دوستتان یکسری اعتقادات و اخلاقیات خاص دارد، به آنها احترام میگذارید، حتی اگر با آنها موافق نباشید.

۴ – دوست قبل از دیگران
یعنی هیچکس را به دوستتان ترجیح ندهید. برنامه با دوستتان را فقط به خاطر اینکه از یک نفر خوشتان آمده، برهم نزنید.
اگر کسی که از او خوشتان آمده واقعاً برایتان مهم است، میتوانید همیشه اول از دوستتان بپرسید و مطمئناً او درک خواهد کرد.

۵ – عاری از خودپرستی
یک دوست واقعی آرامش و راحتی خود را قربانی کرده و شما را جلوتر از خود قرار میدهد.
دوست واقعی خودخواهی ندارد و اگر بداند کاری که برای خودش منفعت مالی و مادی دارد در زندگی شما تاثیر منفی میگذارد، هرگز آن را انجام نمیدهد.

۶ – وفاداری
دوست واقعی وقتی به او نیاز دارید در اختیار شماست. حتی وقتی از او چیزی نخواهید.
دوست واقعی هیچوقت کاری که موفقیت و خوشبختی شما را بر هم میزند را انجام نمیدهد.

۷ – صبر
یک دوست واقعی با شما با صبوری رفتار میکند. وقتی اوضاع نیاز به زمان برای تغییر دارد درک کرده و حتی اگر بارها و بارها یک اشتباه را تکرار کنید درموردتان قضاوت بد نمیکند. البته تا زمانیکه برای بهتر شدن تلاش کنید.

۸ – با هم بخندید، با هم گریه کنید
یک دوست واقعی دوستی نیست که رفیق روزهای خوب شما باشد. او در روزهای بد هم مثل روزهای خوب کنار شماست. او شما را در موفقیتهای خودش هم سهیم میکند.

۹ – انتقاد سازنده
یک دوست واقعی از اینکه به شما بگوید چه کاری را اشتباه انجام میدهید نمیترسد. اگر ببیند چیزی برای شما بد است یا اینکه راه اشتباهی را میروید، از مداخله کردن واهمه ای ندارد. اما همیشه انتقادات خود را با توصیه هایی برای بهتر شدن شما همراه میکند.
مثلاً نباید فقط بگویید، “با این برنامه مالی جدیدت، ورشکسته خواهی شد.” به او بگویید که چرا فکر میکنید برنامه مالی او با شکست مواجه خواهد شد. مثلاً بگویید، “تو میخواهی همه پولت را در چیزی غیرواقعی سرمایه گذاری کنید یا محصولاتی که میخواهی بخری تاریخ انقضا دارند و فکر نمیکنم بتوانی تا موعد مقرر ۱۰% از آنها را هم بفروشی.”

۱۰ – بخشش
یک دوست واقعی توانایی بخشیدن دارد. همه انسان هستند و همه انسان ها دچار اشتباه میشوند. حتی ممکن است یک یا دو مورد از این قوانین طلایی را بشکنیم اما اگر بدانیم که خراکاری کرده ایم و واقعاً پشیمانی خود را نشان دهیم و سعی کنیم جبران کنیم، یک دوست واقعی میتواند ما را ببخشد (فقط دقت کنید که سر یک موضوع مشابه دوباره اشتباه نکنید زیرا بخشش هم محدودیت دارد).

خانواده و فرزندان

 باسمه تعالی

اکرمو اولادکم و احسنو آدابهم یغفرلکم ( مکارم اخلاق ص 222 )

1- پرورندان عزت نفس ( احساس ارزشمند بودن) = قسمت مهم شخصیت هر فرد عوامل تشکیل دهنده عزت نفس در خانواده کدامند؟ 1- سهم فرزند از محبت 2- سهم فرزند از امکانات مالی 3- سهم فرزند از شخصیت خانوادگی 4- سهم فرزند از مشکلات خانواده 5- سهم فرزند از موفقیتهای خانواده معیارهای تشخیص عزت نفس فرزندان کدامند؟ برای تشخیص اینکه فرزندمان دارای عزت نفس می باشد یا نه باید والدین بتوانند به چهار سئوال اساسی در خصوص فرزندشان پاسخ دهند. 1- فرزند چه خصلتهایی دارد؟ میزان فعالیت جسمی حالت روحی ( سرحال و خوش بین یا بیش از حد جدی یا منفی باف) کناره گیر ( آیا فرزند از تجربیات تازه لذت می برد یا با ترس کنار می کشد) نظم ( فکر کردن- رفتار کردن و وسایل شخصی) سازگار ( با تغییرات به آسانی کنار می آید یا به سختی؟ سازگاری نشانه هوش بالاست) آستانه حسی ( آیا از محیط شلوغ فاصله میگیرد یا سر ذوق می آید؟) شدت عکس العمل آرامش خاطر( تمرکز دارد یا نه؟ حوصله دارد یا خیال پروری می کند) پافشاری ( صبر و حوصله دارد یا نه؟ آیا با ابزاری به اسم پشتکار آشنایی دارد؟) 2- آگاهی فرزند در خصوص حقوق و تکالیف خود به چه میزان است؟ 1- در قبال خود 2- در قبال مادر 3- در قبال پدر ( رسول اکرم می فرماید: حق فرزند بر پدر این است که مادر او را گرامی بدارد- اصول کافی 4- در قبال اعضای کوچک خانواده 5- در قبال اعضای بزرگتر خانواده 6- در مقابل اعضای غیر همجنس خانواده خود ( رعایت حدود متقابل الهی ) 7- در مقابل مدرسه ( اولیاء – اساتید و دانش آموزان ) 8- در مقابل فامیل 9- در مقابل دوستان 10- در مقابل دیگر افراد جامعه 11- در مقابل عالم خلقت ( طبیعت – حیوانات- گیاهان و غیره) 12- در مقابل خداوند متعال توجه بسیار مهم : به فرزندان بیاموزید هرگز بابت خشم کسی که احساس مسئولیت نکند مگر این که واقعا خودش مسئول به وجود اوردن آن خشم باشد. 3- آیا فرزند از ارزشهای انسانی آگاهی دارد؟ 1- اهمیت رشد و یادگیری 2- محبت 3- دوست داشتن مردم 4- فداکاری 5- تحمل 6- کنترل غریزه 7- ادب ( دینی – اجتماعی – انسانی ) نقل حدیث از امام حسین علیه السلام 8- خود شکوفایی 9- بهبود ارتباط با دیگران 10- حیا ( بسیار مهم ) 11- وفای به عهد – مائده 1- یا ایها الذین امنو اوفوا بالعقود هم دختر هم پسر چگونگی ارتباط روانی با فرزند خانواده، يك سازمان اجتماعي كوچك است كه روابط اعضاي آن، بخصوص روابط والدين با فرزندان، مهم ترين عنصر شكل دهنده اين سازمان است. رشد مطلوب و سالم فرزندان در تمام ابعاد مرهون ارتباط مؤثر و مطلوب والدين با فرزندان مي باشد. تحليل هاي نظري و تجربي بسياري به ارتباط مؤثر والدين با فرزندان اختصاص يافته است و براي آن اهميت و ارزش خاصي قايل شده اند. از سوي ديگر، مطالعات و تحقيقات فراواني به اثر فرزند بر هر يك از والدين و ديگر اعضاي خانواده و يا بر كل خانواده به عنوان يك رابطه دوجانبه و تأثير متقابل توجه داشته اند، اما بررسي مباني روان شناختي ارتباط مؤثر و مطلوب والدين بر فرزندان از مهم ترين مسائل در حريم خانواده و سلامت رواني آن تلقّي مي شود. آگاهي و شناخت كافي و عميق از اين مباني مي تواند ما را در پرورش شخصيت سالم فرزندان در خانواده ياري رساند و روش هاي مناسب و مؤثر را براي چگونگي و نحوه ارتباط والدين با فرزندان به دست دهد. الف. نگرش اولين و مهم ترين مبناي روان شناختي ارتباط مؤثر والدين با فرزندان در حريم خانواده، نوع نگرش والدين به جهان و انسان است. در ابتدا به بررسي واژه نگرش مي پردازيم: نگرش عبارت است از يك روش نسبتاً ثابت در فكر، احساس و رفتار نسبت به افراد، گروه ها و موضوع هاي اجتماعي يا قدري وسيع تر، در محيط فرد. مؤلفه هاي نگرش عبارتند از: افكار و عقايد، احساسات يا عواطف و تمايلات رفتاري. بنابراين، همان گونه كه محققان نيز گفته اند، مي توان براي نگرش سه بعد شناختي، عاطفي و رفتاري در نظر گرفت.2 نگرش يك سازه فرضي و داراي ويژگي هاي متعددي است; از جمله: 1 - مؤلفه هاي نگرش با يكديگر تعامل دارند. 2 - مؤلفه هاي هر نگرش با يكديگر تناسب سطح دارند. معمولا وقتي بعد شناختي آن عميق و ريشه دار و وابسته به ارزش هاي مهم باشد، به همان نسبت بُعد عاطفي آن نيز محكم و ريشه دار بوده و به تبع آن، آمادگي رواني فرد براي رفتار مناسب نيز بيشتر است. 3 - نگرش از ويژگي هاي اصلي يا فرعي برخوردار است. نگرش هاي اصلي بر نگرش هاي فرعي تأثير مستقيم دارند; بيشتر دروني شده اند و كمتر به موقعيت ها و شرايط خارجي وابسته اند. اما نگرش هاي فرعي هر قدر فرعي باشند وابستگي بيشتري به شرايط محيطي دارند. حال اگر ايمان يك نگرش اصلي تلقّي شود، مي توان در پرتو يك تحليل عقلي آن را يك حالتي رواني دانست كه در هر انساني ممكن است ايجاد شود و داراي سه مؤلفه «عقيده و شناخت»، «علاقه قلبي و عاطفي» و «رفتار ظاهري» مي باشد. در واقع، ما ابتدا نسبت به موضوعي شناخت پيدا مي كنيم و سپس نسبت به آنچه شناخته ايم جهت گيري عاطفي و انگيزشي اتخاذ مي كنيم و در نهايت، بر اساس آن شناخت و آن انگيزش كيفيت رفتار خود را تعيين مي كنيم. بنابراين، ايمان به خدا به عنوان يك نگرش اصلي بر زندگي خانوادگي و ارتباط اعضاي خانواده و از جمله ارتباط والدين با فرزندان، مؤثر است و آن را مي توان به عنوان يك مبناي روان شناختي براي ارتباط مؤثر مطرح ساخت. كساني كه معتقدند پدر يا مادر شدن يك مسئوليت الهي يا امري مقدس است در ايجاد ارتباط و حفظ آن به شكل مطلوب و مؤثر نقش فراواني دارند; زيرا ارزش يك امر قدسي فراتر از امور عادي و مادي است و همچون ديگر امور مقدس و معنوي تناسب بيشتري با بعد اصيل انسان پيدا مي كند. شايد به همين دليل باشد كه در تعاليم اس الهي بر مسئوليت والدين در برابر فرزندان و تقدس و ارزش معنوي آن بسيار تأكيد شده است و والدين را به محبت كردن و مورد رحمت و لطف خويش قرار دادن فرزندان توصيه مي كند. در مقابل، كساني كه فرزند را به عنوان امري مزاحم زندگي مي دانند و نگرش منفي به فرزند دارند هرگز نمي توانند با روش محبت آميزي ـ كه يكي از نيازهاي اساسي نياز به محبت است ـ با فرزند خود برخورد كنند، چه رسد به اينكه بخواهند رابطه مؤثر و مطلوب با وي داشته باشند. به طور كلي، آنچه در ارتباط بين فردي نقش عمده اي ايفا مي كند و مي تواند تسهيل كننده تأثيرگذاري مطلوب والدين نسبت به فرزند باشد، نگرش مثبت والدين نسبت به فرزند است; بدين معنا كه به فرزند به عنوان هديه و امانت الهي و حتي به صرف انسان بودن بايد ارج نهاد و بدون توجه به مشكلات و رفتارهاي ناهنجار وي، او را به عنوان انساني كه داراي همه گونه توانايي و قابليت هاي بالقوه است نگريست و توجه كرد. با اين نوع نگرش مي توان به او امكان داد تا آنچه هست باشد و احساسات واقعي خويش را بيان و ابراز كند. در حقيقت، نگرش مثبت شامل يك نوع عشق و علاقه انساني به فرزند است; عشق توأم با احترام.

بازنگری در دروس و آموزش

"باسمه تعالی"

ضرورت بازنگری در متون آموزشی با تکیه بر هویت ایرانی واسلامی

امروزه در مناسبات کلّی کشورها، قدرت وثروت، دو مؤلّفه تأثیر­گذار، جهت نیل به اهداف گوناگونِ کوتاه­مدت، میان­مدت و بلند­مدت در تمامی زمینه­ها می­باشد. این دو مؤلّفه نیز جز در پرتوی علم، فرهنگ وصنعت، محقّق نخواهد گردید.

با نگاهی عمیق به گذشته، در می­یابیم که ایران عزیز ما، صاحب این گنج­­های گرانبها بوده است، ولی در چند قرن اخیر، به دلایل مختلف از جمله خود­باختگی در مقابل هجوم علم و فرهنگ غرب، بی­کفایتی حکّام و زمامداران و عدم اهمیّت به حفظ این میراث گران­سنگ، درگیری کشور در منازعات سیاسی و جنگ­های مختلف و سایر دلایل، به­تدریج از این قافله عقب مانده است. این قضیه تا به آنجا پیش رفت که کشوری با آن سابقة علم و تمدّن که روزی بر تارک دنیا می­درخشید، به کشوری دست سوم و مصرف­کنندة علم تبدیل گردید.

خوشبختانه، در سال­های پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، خصوصاً در سال­های اخیر، حرکتی در جهت جبران این فتور، انجام گرفته و می­گیرد که جای بسی سعادت است. ولی با توجه به شدت عقب­ماندگی در قرون اخیر و با عنایت به شتاب بالای حرکت علمی در دنیای امروزی، سرعت این خیزش، متناسب با انتظارات جامعه و دستیابی به چشم­اندازهای تدوین شده- که به نظر این حقیر، در سطح کمینه قرار دارد- نمی­باشد. چرا که امکان پیشرفت، با توجه به وضعیت موجود و توانایی­های خدادادی جوانان این مرز و بوم، بسیار فراتر از این چشم اندازهاست.

برای ایجاد تناسب بین وضعیت فعلی و وضعیت شایستة این ملّت، دو راه بیشتر وجود ندارد.

یا چرخ حرکت علمی در جهان حداقل برای یک قرن از حرکت باز ایستد و چراغ دانش خاموش گردد تا ما خود را به این قافله برسانیم. یا اینکه خودمان سرعت حرکت علمی خود را مضاعف کنیم و با شتابی دوچندان، به پیش برویم.

بدیهی است که راه اول، نه معقول است و نه ممکن. اما راه دوم، هم منطقی است و هم میسّر. تنها راه برای رسیدن به جریان پرشتاب و پرتلاطم علم و کسب سیادت سابق علمی بر جهان، حرکتی سریعتر، همه جانبه­تر و هوشیارانه­تر است.

اما این مسیر، بسی دشوار بوده و مستلزم لوازمی است که بدون آنها نیز طی­کردن این راهِ عزّت، بسیار صعب و حتی غیرممکن خواهد بود.

برای نیل به این هدف، باید به گذشتة خود نگاهی عمیق و متفکرانه بیاندازیم و علل آن جایگاه والای علمی را در خود جستجو کنیم. باید از خود بپرسیم که آن سروری در دانش، مهارت در علوم و سرآمدی در حکمت و صنعت چگونه به دست آمد و مهم­تر آنکه چگونه از دست رفت و چگونه قابل بازیابی است؟

فاصلة میان علم و صنعت در ایران و سایر ممالک اسلامی با غرب، آن­چنان زیاد بوده است که طرح مثال­هایی از این دست، امروزه اغراق­آمیز و غیر قابل باور به نظر می­رسد. ولی واقعیت آن روزگار، همان است که گفته شد و واقعیت امروز، همان است که شاهدیم.

بر اساس منابع تاریخی که عمدتاً غربی هستند، چند مثال می­آورم:

در زمانی که در بیمارستان­های ری و بغداد، اطبای ایرانی و مسلمان، دارای بخش­های تخصصی چشم، جراحی، اطفال، عفونی، زنان و غیره بوده اند، در همین کشور فرانسه، که امروزه، مهد علم، فرهنگ و هنر، تلقی می­شود، زنان، فرزندان خود را در نامناسب­ترین شرایط، به دنیا می­آوردند.

زمانی که بیماران صعب­العلاج، در جندی­شاپور و سایر مراکز درمانی جهان اسلام، توسط پزشکان، درمان می­شدند، در اروپا، پزشکی آن­چنان با سحر و جادو و خرافات آمیخته بوده که اگر بیمار با این امور، درمان نمی­شد، وی را زنده به­گور نموده و یا از شهر اخراج می­نمودند، که مثال بارز آن در مورد بیماران جذامی است.

ورود مستشرقین و سیّاحان بسیار، تحصیل دانشجویان غربی در ممالک اسلامی و تفاخر به آن، تدریس کتب دانشمندان متقدّم ایرانی و مسلمان در اروپا تا دو قرن اخیر، یعنی تا قرون متمادی پس از مرگ مؤلف آن، الگوبرداری­های مختلف در عرصه­های گوناگون علمی، فنّی و صنعتی و موارد متعددی از این قبیل، خود گواهی روشن بر این مدعاست.

با این حال به دلایلی که به بعضی از آنها اشاره خواهد شد، علوم و کتبی که از شرق به غرب، تاراج گردید، ترجمه گردیده و پس از چندین قرن به عنوان پایه­های علوم غربی به همگان معرفی گردید. از غفلت ما نهایت استفاده را بردند و گنجینه­ای را که دریا­دریا به غارت برده بودند، قطره­قطره به خودمان باز فروختند، آن­هم به قیمت گزافِ عزّت، شرف، وابستگی و استثمار.

نظر حقیر این است که پس از پایان دوران سیاه رکود علمی در غرب(قرون وسطی) و آغاز رنسانس، گویی تمام این رکود، به شرق و خصوصاً ممالک اسلامی سرایت کرد و طی چند قرن، تمام آن شکوه و عظمت علمی، محو گردید و تمدن، در چند اثر باستانی خلاصه گردید.

اروپائیان که قرن­ها تحت نفوذ و سیطرة علمی ایران و اسلام بودند، پس از خروج از رکود علمی و تجدید بنای دانش عاریتی خود، به یک­باره خود را از زیر این بار سنگین، رها کردند و به قول دو مستشرق معروف - گوستاو لوبون و ادوارد براون- این خروج و استقلال ظاهری، آن­چنان ایشان را از خود بی­خود نمود که به یک­باره تمام گذشته خود را فراموش کرده و منکر هر گونه تقلید و بهرة علمی از شرق شدند. آنها که زمانی مستعمرة علمی ایران و اسلام بودند، پس از سر برآوردن از دوران سیاه رکود، عظمت ایران و تمدن اسلامی را فراموش نموده و با عقب نگه داشتن آنها به شیوه­های گوناگون، سعی در پاک نمودن ردّ پای علم و دانش آنان نمودند و متأسفانه برای چند قرن، در این کار خود، موفّق بودند.

این حقد و کینه و احساس خواری و ننگ، آن­چنان بر دل­هایشان سایه افکنده بود که پس از رنسانس، منبع و منشأ بسیاری از علوم خود را فراموش کرده یا خود را به فراموشی زدند و از اساتید خود و حکمای ایران و اسلام، نامی نبردند و حتی سعی بلیغ نمودند تا هرگونه ارتباط علم با ممالک اسلامی و ایران از اذهان پاک گردد و این کار در سایة تبلیغ و تحریف حقایق به خوبی صورت گرفت. اثر این نمک خوردن و نمکدان­شکستن تا آنجا پیش رفت که اهالی بلاد اسلامی، گمان می­کردند که علم و غرب، پیوندی ناگسستنی داشته و از ابتدا نیز چنین بوده است و برای خوب و مدرن بودن، باید غربی شد و مقلّد و مصرف­کنندة خوبی بود.

در اینجا، یک سئوال، ذهن هر محقّقی را به خود مشغول می­کند و آن اینکه چگونه ممکن است، اروپای درگیر رکود و رنسانس، با آن حجم نیاز و انبوه کمبودها، به یک­باره این­چنین شتاب بگیرد و به سرعت، طی چند قرن، ضمن جبران عقب ماندگی­های چند صد سالة خود، حتی داعیة سروری عالم را داشته باشد و برای چند قرن، عالم را به بردگی و بندگی خود گیرد و جهانی را زیر سلطه و استعمار خود قرار دهد و این سلطه و استعمار را در مهاد تمدّن، شدت بخشد تا جبران مافات نموده باشد؟!!

این سرعت پیشرفت، چندین دلیل دارد که هر یک نیازمند کندوکاوی مجزّاست که در این مقال، مجال پرداختن به همة آنها را نداریم. ولی یک دلیل، نیازمند طرح در این­جاست و آن اینکه در چندین مرحله طی جنگ­های صلیبی و فتوحات مختلف دیگر، شهرهای بزرگ و عالم پرور اسلامی به دست اروپائیان افتاد. در این شهرها، کتابخانه­های عظیمی وجود داشت که حاوی ده­ها و بلکه صدها هزار جلد کتاب نفیس و نسخ خطی کمیاب و بعضاً نایاب بود. این گنجینه­ها از علوم ناب ایرانی و اسلامی و در شاخه­های مختلف دانش آن زمان بود که به غارت رفته و به سرعت ترجمه گردید و ملاک عمل قرار گرفت. شاهد این مدعا هم وجود کتب خطی با ارزش و نسخه­های منحصر به فرد ایرانی و اسلامی در کتابخانه­ها و موزه­های غرب است.

بر اساس آمار، تعداد نسخه­های خطی در حوزه­های مختلف علوم در اروپا، با تعداد این آثار در ممالک اسلامی و ایرانی، قابل قیاس است.

نتیجة این تاراج علمی، همین است که امروزه مشاهده می­شود. کبر و غرور ناشی از سیادت علمی، پیشرفت­های حیرت انگیز صنعتی، زرق و برق اقتصادی و مواردی این­چنین که امروزه، دست یافتن به آنها، آرزوی محال بسیاری از ممالک اسلامی است. با گذشت سال­های طولانی و روی کار آمدن زمامداران عیّاش و بی فکر در ممالک اسلامی، خاطرة این غارت­ها به فراموشی سپرده شد. رابطه با غرب، آن­هم از نوع ذلیلانه، اهمیتی بیش از پیگیری و احیای آن گنجینة عظیمِ به غارت رفته یافت و شد آنچه نباید.

اروپائیان، از این خواب عمیق، نهایت استفاده را بردند و تمام علوم بومی ما را به نام خود، سند زدند. شواهد و قرائن تاریخی را محو کردند و با تبلیغات وسیع، سعی در وارونه جلوه­دادن حقایق کردند و متأسفانه کاری کردند کارستان و در باطل خویش، کامیاب شدند و ما در حق خویش کامروا نگشتیم.

دانشمندان اسلامی را تصاحب کردند و یا ایشان و کارها و خدماتشان را بی ارزش جلوه داده و آنان را به جایگاهی پائین، تنزّل دادند. اگر این امور، میسّر نشد، به آنان تهمت مِی­خوارگی و شهوت­پرستی زدند تا از ارزش کارشان کاسته و آنان را در نگاه مردم خودمان، حقیر جلوه دهند. خلاصه آنکه؛ هر­گونه که توانستند، قلب واقعیت کردند و صدایی به اعتراض و مخالفت برنخواست و برای طبع سرکش و عصیانگر بشر، چه چیز بهتر از این، برای جولان اختصاصی در تاریخ علم و اندیشه و تمدن.

بسیاری از اختراعات و اکتشافات تمدن ایران و اسلام را به نام خود، دوباره ثبت کردند و بسیاری از آنها را دوباره کشف و اختراع نمودند!!، آن­هم با چند قرن فاصله از کشف اصلی!!.

نمونه­هایی از این دست آن­چنان زیاد است که می­توان پیرامون مصادیق آنها، کتاب­ها نگاشت.

باز صدائی به اعتراض بلند نشد و جریان مخالفی فراگیر نگردید تا این دزدان بی­مرام را رسوا کند.

حال، سئوال این­جاست که اگر افرادی با استفاده از منابع علمی ما، عمداً و با سوء­استفاده از غفلت صاحبان اصلی، اختراعات و اکتشافات قدمای ما را به نام خود مصادره کنند، دانشمند و مخترعند، یا سارق و عوام فریب؟!!

آیا نباید افرادی را که عمداً و دانسته، به این جرم مبادرت می­کنند، محاکمه نمود و آنان را رسوا کرد؟

اینجانب با احترام به تمامی اهالی علم، به دلیل مطالعات و تجربیات - هر چند اندک - پیرامون تاریخ علم در اسلام و ایران، خصوصاً با گرایش طب سنتی ایران، لازم می­دانم مواردی را به استحضار برسانم که البته اینها در مقابل حجم عظیم این سرقت علمی، همچون قطره­ای در مقابل دریاست:

کشف گردش خون، علم تشریح بدن، روش­های آموزش پزشکی نوین، واکسیناسیون در برابر بیماری­ها، بسیاری از روش­ها و ابزارهای جراحی امروزی، تخصصی نمودن شاخه­های طب، داروهای مفرد و ترکیبی و بسیاری دیگر از موارد که فقط در شاخة طب از علوم بومی، قابل بیان است.

جاذبه زمین، قوانین به اصطلاح نیوتون، مسائل مربوط به نجوم و کیهان شناسی، علوم ریاضی و فیزیک، پایه­های علوم کامپیوتر، پرواز، علم مکانیک و بسیاری دیگرکه به دلیل اطالة کلام، از بیان آنها در این مقاله، خودداری می­نمایم.

تا به اینجا، آنچه بیان شد، مقدمه ای بود، هر چند طولانی در بیان مسائل به وجود آمده و آشنائی مختصر از شرایط گذشته و حال. اما فقط دانستن اینها، درمان دردهای مزمنِ دوری از قافلة علم امروزی نیست. افتخارات گذشتگان، به تنهایی ضامن اعتبار آیندگان نخواهد بود، مگر آنکه این علم، با عمل همراه شود.

حال، تکلیف چیست؟

آیا دانستن اینکه ایران، روزی بر قلة افتخارات علمی دنیا بوده است، می­تواند کام ما را شیرین کند و شیرین نگاه دارد!!؟

واضح است که پاسخ، منفی است. قصد ما از این نوشتار، فقط بیان تاریخ نیست. بلکه تاریخ علم باید به ما انگیزه و روحیه بدهد، اعتماد به نفس ما را تقویت کند و ما را به سوی مسیر صحیح رهنمون گردد.

قصد ما تاریخ سازی نوین است، نه تاریخ خوانیِ صِرف. می­خواهیم تاریخ پرافتخار و سیادت تمدن، علم و دانش خود را دیگربار تکرار کنیم و شویم آنچه بودیم، نه آنچه که آنها می­خواهند.

راه، بسی دراز و پرفراز و نشیب است. راهبری باید و نقشة راهی دقیق و عزمی والا، که مستهلک نگردد و بتواند راه خود را در سنگلاخ­های پر از دشمنان دانا و دوستان نادان، طی کند، تا بتوانیم شاهد زیباروی سَروری علمی را دیگربار در آغوش کشیم و بچشیم و بچشانیم، کام عطشانِ طالبانِ علم را از این زلالِ سرمستی.

دانستن تاریخ علوم، راه را نشان می­دهد و هدف را مشخص می­کند. ولی این، اگر چه لازم است، کافی نیست. عزم به رسیدن و داشتن توشة مناسب، مکمل نقشة راه است.

خوشبختانه در سالیان اخیر، میل به خودباوری، رشد بیشتری یافته و حرکت در جهت جبران کاستی­ها و فتور قرون اخیر، سرعت و شتاب افزونتری به خود گرفته است.

اینجانب اگر چه تجربة زیادی در این مسیر ندارم، ولی به عنوان یک علاقمند به پیشرفت علمی این مرز و بوم با تکیه بر اندوختة علوم بومی، نه علوم وارداتی و عاریتی، چند راهکار را خاضعانه در این ارتباط، به محضرتان تقدیم می­کنم:

از آنجا که پایه ریزی دانش، در مدارس، دانشگاه­ها و حوزه­های علمیه صورت می­گیرد، تحوّل در آموزش نیز لاجرم باید از همین مکان­های مقدّس، با ایجاد انقلابی در محتوای کتب درسی، آغاز شود. در این زمینه مواردی قابل طرح است.

*گنجاندن موضوعات حِکمی به زبان قابل فهم، در پایه­ها و گرایش­های مختلف آموزشی و در سطوح گوناگون

همان طور که مستحضرید، در گذشته به مجموعه­ای از علوم، حکمت و به فرد دارای این حکمت، حکیم می­گفتند.

این علوم عمدتاً شامل مباحث فلسفه، منطق، طب، نجوم و هیأت، اخلاق، فقه، حدیث، کلام، ریاضیات و هندسه، علم فراست و کهانت، کیمیا و برخی دیگر از علوم بوده که متأسفانه، جز در موارد معدودی، به فراموشی سپرده شده است و به دلیل ناآشناییِ اغلب مردم با آن، گاه از آنها، تعبیر به علوم غریبه می­شود.

در قدیم، این علوم را به تدریج و مرحله به مرحله، از کودکی به اطفال، می­آموختند و وقتی فرد به بالیدگی می­رسید، واجد بسیاری از علوم زمان خود بود و به دانشمندی آگاه و دانا بدل می­گشت.

وقتی که دانش­ها، به صورت متحد و همه جانبه، به طالب علم منتقل شود، ماندگار بوده و هریک، دیگری را تقویت نموده و باعث ماندگاری علم و توأم شدن آن با عمل در سایر مراحل زندگی می­شود.

از همین رو معمولاً فارغ التحصیلان مکتب حوزوی قدیم، عالمانی بی­نظیر و در حکم دائره­المعارف ناطق بوده­اند، ولی این کل­گرایی از حوزه­ها هم برچیده شد. این تک بعدی نگری در مدارس و دانشگاه­ها به شکل شدیدتری اجرا گردید و ثمرة آن هم چندان چنگی به دل نزد.

این علوم، نیاز پایة هر دانش­آموز، دانشجو و طلبه­ای است که بخواهد به روش اصولی پیشرفت کند و دامنة علوم و دانش خود را هماهنگ رشد دهد، نه به صورت تک بعدی و کاریکاتوری که امروزه شاهد آن هستیم و می­بینیم که به بهانة وسعت دامنه علم، این علوم مفید را حذف نموده و علوم نامناسبی را که مصداق بارز "علم لا ینفع" هستند، جایگزین آن نموده­اند که کاملاً از محفوظات بوده و اغلب در همان زمان آموزش و بالطبع در آینده، بدون کاربرد هستند.

برای روشن شدن ذهن مخاطب، به برخی از این علوم که به نظر این حقیر، برای قرارگرفتن در مفاد آموزشی مقاطع مختلف، مناسب هستند، اشاره­ای گذرا می­کنم.

فلسفه:

به این سئوالات دقت کنید: هدف از زندگی چیست؟ راه تحصیل سعادت چیست؟ بسیاری از این مسائل در ذهن پرسشگر آدمی هست که تا برای آنها پاسخ مستدلّی نیابد، از تحیّر و سرگردانی خارج نمی­گردد. هیچ یک از علوم تجربی از عهدة پاسخ به اینها بر نمی­آیند. پس علم دیگری لازم است که با روشی ویژه به بررسی این سئوالات اساسی، بپردازد. در واقع از سطحی فراتر و نگاهی جامعتر، به حقایق می­پردازد.

موضوع فلسفه، موجود مطلق است وچون مسائل فلسفی، اختصاص به نوع خاصی از موجودات ندارند، مشابه مسائل سایر علوم نبوده، برای حل آنها باید از روش تعقلی خاصی بهره گرفت.

فلسفه، اثبات موضوعات غیر بدیهی علوم دیگر و اثبات قواعد کلی می­کند.

برخی، فلسفه را از برترین علوم می­دانند. چرا که فکر، برتر از حس و معقول، فراتر از محسوس است.

قسمتی از علم فلسفه، به اثبات خدا، وحدانیت و صفاتش، اختصاص دارد.

این علم مفید، با تقویت اندیشه و قدرت تفکر، ذهن را آمادة پذیرش مسائل دیگر می­کند. با دانستن فلسفة هر چیز، چیستی و چگونگی وچرایی آن روشن گشته و رفع تحیّر، حداقل اثر آن است.

منطق:

علمی است ابزاری که به ما شیوة درست فکرکردن و شیوة صحیح استدلال را می­آموزد.

منطق، ذهن را از خطای در فکر باز داشته و قوانین آن به منزلة یک معیار سنجش است. راه تعریف صحیح از مسائل، پیامد این علم است. از آنجا که قوانین علم منطق ثابت است، در تمام علوم، کاربرد داشته و مانع برداشت غلط می­گردد.

منطق از عقل بهره می­گیرد و صرف­نظر از دین و مذهب عمل می­کند. بنابر این می­توان آن­را زبان مشترک انسان­ها در ردّ و پذیرش آراء دانست.

کلام:

از علوم اسلامی بوده و در مورد عقاید دینی بحث نموده، توضیح می­دهد و دربارة آنها استدلال می­کند و در برابر شبهات از آنها دفاع می­کند. رفع شبهات، تقویت اعتقادات دینی و قانع یا ساکت کردن و یا به چالش کشیدن واردکنندگان شبهات، از مزایای علم کلام است. کلام، علمی استدلالی و قیاسی است. فلسفه و کلام، مسائل مشترک زیادی دارند.

هیأت و نجوم:

آشنائی با ستارگان و کواکب، احکام نجوم، تأثیرات کواکب بر هم و بر پیرامونشان، موضوع این علم است که در کنار تقویت خداشناسی و توحید، موجب روشن­شدن بسیاری از جنبه­های ناپیدای خلقت می­گردد. اگر بپذیریم که نظام خلقت، یک سیستم به هم پیوسته و یکپارچه هستند، نمی­توان در مناسبات کلی، از این جزء بزرگ و تأثیرگذار غافل ماند.

البته ضروری است که این موضوع نباید باعث خَلط مبحث علم ارجمند نجوم و هیأت با خرافات گردد. موضوعی که در گذشته نیز به این علم شریف، ضربه زده و آن­را در یک انزوای اجباری قرار داده است. انواع روش­های عوام فریب مثل رمالی و کف بینی و مواردی از این دست، ارتباطی با این علم الهی نداشته و ندارند.

در صحت و عظمت این دانش گرانقدر، همین بس که در قرآن کریم، بارها به عظمت آسمان و کواکب، اشاره شده و حتی به آنها قسم یاد گردیده و انسان به تدبیر در آن، سفارش شده است.

در احادیث و روایات زیادی نیز به مواردی اشاره گردیده که مستقیم یا غیرمستقیم به علم نجوم مربوط است که از آن جمله می­توان به زمان­های حجامت، زمان مناسب آمیزش و انعقاد نطفه، ایام سعد و نحس برای هر کار اعم از سفر، خرید، ازدواج و حتی زمان مناسب برای خواب و دعا اشاره کرد.

همانطور که پیداست، دانستن این علم، در تمام شئونات زندگی به صورت روزمره و در تمامی موارد مادی و معنوی کاربرد دارد و اگر دقیق و عالمانه به آن پرداخته شود، بسیار راهگشا و عزت­آفرین است.

طب:

علت نیاز به مقوله طب و بهداشت و حفظ تندرستی در سطوح و گرایشات مختلف آموزشی، آنچنان گسترده است که برای پرداختن و تشریح تمام زوایای آن، زمان زیادی لازم است و در این مختصر نمی­گنجد.

اما ذکر این نکته ضروری است که به استناد احادیث و روایات و گفتار حکمای والامقام، علم طب از اشرف علوم است که موضوع آن، انسان و بدن وی است. از آنجا که لازمة توسعه، جامعة سالم است و فرد سالم، اساس جامعة سالم را تشکیل می­دهد، پس هر آنچه که به سلامتی فرد مربوط باشد، مطلوب جامعه است.

دانستن چگونگی سلامت و بیماری، حفظ صحت و اعادة آن پس از بیماری، اساس صناعتی به نام طب است، که در تاریخ ایران، سابقه ای طولانی و بسیار درخشان دارد و اطلاع بر آن، قادر است بسیاری از معضلات بهداشتی و درمانی جامعة کنونی را رفع کند.

طرح این مسئله به این معنا نیست که همة افراد جامعه باید طبیب بوده و برای خود و دیگران بدون گذراندن دوره­های آموزشی مناسب، طبابت کنند. بلکه هدف آن­است که مسائل مهم حفظ صحت و بهداشت فردی و اجتماعی در قالب مدون و تعریف شده­ای، در یک دورة زمانی تعیین شده، تعلیم گردد تا یک پایة علمی و منطقی شکل گیرد و بر اساس آن نهاد جامعه­ای سالم گذاشته شود، نهادی بر اساس صحت، نه درمان اسقام. بر خلاف طب رایج که مبتنی بر درمان­های تخصصی و پرهزینه است و عملاً سلامتی مردم را رقیب کسب­وکار خویش می­داند.

در این راه، اصالت با آموزه­های دینی و سنتی پیرامون بهداشت و سلامتی است که عمدتاً بر پایه اصول حفظ­الصحه است.

همچنین آشنایی با طب بومی و گیاهان دارویی، که امروزه به شدت مورد توجه مراکز و مکاتب علمی پیشرفتة دنیاست، می­تواند به استقلال طبی جامعة ایرانی، کمک شایانی نماید. چرا که استقلال در حوزة سلامت، از مترقی­ترین جنبه­های استقلال بوده و شاید بتوان گفت که بدون بی­نیازی در طب و داروسازی، طرح واژة استقلال، شعاری اغراق­آمیز است.

بحث پیرامون موضوع آموزش همگانی صحت و علم طب ایرانی و بومی، بسیار گسترده بوده و در یک نوشتار محدود، حق مطلب ادا نمی­شود.

ضرورت نیاز به آموزش اخلاق، فقه، حدیث، ریاضیات و هندسه و علم فراست نیز کاملاً بدیهی است.

بیائیم، اساس آموزش مکاتب اصیل ایرانی را جایگزین نسخه­های وارداتی و بعضاً مغرضانه کنیم تا راه آیندگان به نور حکمت گذشتگان منوّر گردد.

*بیان درست، صحیح و غیرمغرضانة تاریخ علم

باید با بهره­گیری از دانشمندان و محققان آشنا به تاریخ علم و استفاده از منابع صحیح و منصفانه، تاریخ علم را آنچنان که بوده و هست، به کودکان، نوجوانان و جوانان و حتی مردم جامعه بیاموزیم.

چرا محصّلان ما باید از ابتدا با نام­های غربی به عنوان مخترع و مکتشف، آشنا شوند ولی از تاریخ علم ایرانی و اسلامی چیزی ندانند؟ چرا خدمات علمی و ابتکارات دانشمندان ایرانی و مسلمان، نباید آنگونه که شایسته است، تشریح گردد؟

چرا باید اینگونه تصور شود که تمام اقدامات اساسی علمی از آنِ اروپائیان است و اگر ایشان به جامعة بشری منت نمی­نهادند و کاری نمی­کردند، جامعه هنوز در بربریت و بدویت به سر می­برد؟

چرا باید تصور شود که علم فقط منشأ غربی دارد و شرق، فقط مقلد و مصرف­کننده است؟

بیان درست حقایق تاریخ علم، روحیة خودباوری و اعتماد به نفس را در نسل بعدی تزریق می­کند.

چرا نباید بدانیم که گذشتة علم ما آنچنان پر فروغ و مشعل دانش، آن­چنان فروزان بوده است که مثلاً کتاب میزان الطب در پاسخ به نیازهای علمی برای کودکان نوشته شده و یا کتاب مستطاب التفهیم، جهت پاسخ به سئوالات دختربچه­ای نگاشته شده است که امروزه درک مفاهیم و معاریف آنها، برای نخبگان جامعه هم بسیار دشوار و یا بعضاً محال است؟

نباید اینگونه تصور شود که چون از سنت به مدرنیته در حرکتیم، لازمة این کار، فراموش­کردن سنت­ها و پشت­پا زدن به علم و فرهنگ نیاکان است. بلکه به این معناست که از گذشته پلی بسازیم به آینده، گذشته را چراغ راه آینده نماییم و علم، فرهنگ، هنر و صنعت را به زبان روز، بازخوانی کنیم تا از این گنجینه، هر چه بیشتر متنعم گردیم.

 

 

*آشنائی با حکما و دانشمندان ایران و تمدن اسلامی

آشنائی با بزرگان عرصة علم و دانش و شناخت شرح­حال و خدمات ایشان، حداقل حقی است که ایشان بر گردن ما دارند. این امر ضمن خارج­کردن نام­های این بزرگان از فراموش­خانة اجباری تاریخ؛ که بعضاً به عناد و کینه و حسادت نیز آلوده است، الگوهای مناسبی را در اختیار نسل فردا قرار می­دهد.

آشنائی با اندیشه­های ایشان، ما را از مسیرهای انحرافی و دوباره­کاری حفظ می­کند و راه­های میانبری را در اختیارمان قرار می­دهد.

از طرف دیگر، آشنائی با خدمات ایشان، ما را از پذیرش ذلت تقلید و مصرف علم، باز داشته و مانع خودباختگی علمی و فرهنگی می­شود.

علنی شدن این تعالیم، قدرت اجتماعی ما را افزون­تر و جایگاه علمی ما را افراشته­تر می­کند. سارقان علمی را رسوا و عوام­فریبان دغل­باز را بی­آبرو می­سازد. به علم جدید، رنگ و بوی بومی و میهنی می­دهد و ما را روز به روز، به رؤیای تولید علم، نزدیک­تر می­کند. چرا که بازخوانی علوم متقدمین، زمینه­ساز علم متأخرین خواهد گردید. زیرا علوم مانند دانه­های یک تسبیح به هم متصلند. هر حلقه ضمن اتصال به گذشته، عامل ایصال به آینده است.

با تکریم گذشتگان، ظرف وجودی خود را آماده پذیرش علم، که نور خداست، نمائیم. چرا که" العلم نورٌ..."، علم نوری است که خداوند متعال، به قلب هر کس که بخواهد، می­تاباند.

 

خلاصة کلام:

به اعتراف دانشمندان منصف غربی، بسیاری از علوم، منشأ شرقی و خصوصاً ایرانی دارند ولی متأسفانه ما خود از آنها بی­خبریم. آنان بیش از ما به سیادت علمی گذشتة ما واقفند، اگر چه ظاهر نمی­کنند؛ ولی ما باور نداریم، حتی اگر بدانیم.

برای کسب موقعیت قدیم علمی خود، راهی جز شتاب بیشتر و انتخاب مسیرهای کوتاهتر نداریم و این میسّر نمی­گردد، مگر آنکه گذشته را چراغ راه آینده سازیم و این به معنی ارتجاع و بازگشت نیست.

باید بین مسائلی که مربوط به گذشته است و مواردی که ریشه در گذشته دارد، افتراق قائل شد. گذشته، نردبان آینده است. صعود از دیوار علم آیندگان، بدون بهره­مندی از نردبان علوم گذشتگان، میسر نخواهد شد.

علم به گذشته، به ما نقشة راه، هدف، عبرت، قدرت، اعتماد به نفس و بصیرت می­دهد تا گام­های خود را مستحکم­تر برداریم. نگاهمان به اندوختة خودمان باشد، دیگران، گندم­نمای جو فروشند و علم به غارت رفتة خودمان را به گزاف و به قیمت عزت و شرافت، به خودمان می­فروشند.

در راه خودکفایی و تولید علم، مهمترین اقدام، وارد کردن علوم و حکمت به مدارس و دانشگاه­هاست و در این بین آشنایی با تاریخ علم و شرح حال حکما و دانشمندان ایران و تمدن اسلامی، اهمیت به­سزایی دارد.

از مهمترین علومی که به نظر می­رسد در رشد و شکوفایی هرچه بیشتر علمی در آینده مفید باشد، طب، فلسفه،  نجوم و منطق است که فارغ از سطوح تحصیلی، نوع گرایش و رشته، باید فراگرفته شود که در کنار تقویت معرفت، بصیرت و خداشناسی، راه و رسم زندگی صحیح را نیز به ما می­آموزد.

این کار، اگر چه در ابتدا سخت به نظر می­رسد، ولی اگر این علوم متناسب با سطوح آموزشی و زبان زیبا و با تفهیم فواید آن ارائه شود، بدیهی است که در اندک زمانی، فراگیر شده و رغبت و اقبال عمومی را در پی دارد.

سه قرن پیروی محض از غرب، فوائد زیادی برای ما نداشت. دادن باج­های سنگین، برچسب تقلید،  مصرف علم و عقب­ماندگی از تبعات آن بود.

دورشدن از علم و فرهنگ اصیل ایران و تمدن اسلام، تسلیم­شدن در مقابل علم و فرهنگ غرب و خودباختگی و احساس ذلت، دستاورد دیگر این اقدام نامبارک بود که به دست بی­کفایت عوامل خودفروخته و زمامداران ناآگاه از عصر صفویه تا پهلوی، رقم خورد.

اما امروزه دیگر، ادامة این روند، هیچ توجیه شرعی و عرفی و علمی ندارد. استقلال علمی جز با تکیه بر اندیشة بومی به دست نمی­آید و شعار آزادی، جز در پرتوی استقلال علمی، شعاری بی­تعبیر خواهد بود.

بررسی موارد و مصادیق بارز این استقلال علمی و راه­های رسیدن به آن را در مجالی دیگر به بحث می­نشینیم.

مهدی شعبانی

پزشک و دستیار دکتری تخصصی(PHD ) طب سنتی ایران

جملات زیبا برای زندگی شما

جملات زیبا برای زندگی شما

پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد. ارد بزرگ

انسانها با دو چشم و یک زبان به دنیا می آیند تا دو برابر آنچه می گویند ببینند ، ولی از طرز سلوکشان این طور استنباط می شود که آنه با دو زبان و یک چشم تولد یافته اند ، زیرا همان افرادی که کمتر دیده اند بیشتر حرف می زنند و آنهاییکه هیچ ندیده اند ، دربارۀ همه چیز اظهار نظر می کنند . کولتون

اگر قرار است فردا صبح کار کنید شب زود به رختخواب بروید . زود به رختخواب رفتن و زود از خواب برخاستن یکی از رموز موفقیت است . برایان تریسی

برای تلفظ کوتاهترین کلمه “بله” یا “نه” خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد . پتیاگور

رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست کافیست کمی به خوی کودکی برگردیم . ارد بزرگ

اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد . فردریش نیچه

اولین ساعت روز را که به ” ساعت طلایی ” معروف است صرف خودتان کنید . برایان تریسی

هرکس قادر به تملک و ارادۀ نفس خود باشد آزادی حقیقی را به دست آورده است . پرسلیس

اهل سیاست پاسخگو هستند ! البته تنها به پرسشهایی که دوست دارند ! . ارد بزرگ

تملّق خوراک ابلهان است . شکسپیر

هر روز صبح ۳۰ تا ۶۰ دقیقه از وقت خود را صرف مطالعه کنید تا توانایی های خود را به روز کرده و حضور ذهن خود را تقویت کنید . برایان تریسی

آغاز هر کار مهمترین قسمت آن است . افلاطون

کوشش های سیاسی برای جوانان ، مردابی مرگبار است . ارد بزرگ

قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت‌تر است . هیچکاک

اولین قرار ملاقات روز را صبح زود بگذارید . زود از خواب بلند شوید، زود از خانه بیرون بروید و مشغول کار شوید . برایان تریسی

میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه نیروهای خود را در یک کانال بریزد. اریسون سووت ماردن

چو گرمای تن مردان و زنان کهن به آسمان پر کشید با یاد خویش اندیشه هواخواهان خود را گرما دهند .  ارد بزرگ

ایده های ازلی دریافته از تامل ناب هستند و مایه اساسی و ابدی تمام پدیده های جهان را بازگو می کنند. این ایده ها متناسب با ماده ای که واسطه بازگویی آنها هستند ، جامه نقاشی ، شعر، مجسمه سازی یا موسیقی می پوشند . تنها سرچشمه هنر معرفت بر ایده هاست و تنها هدف آن انتقال این معرفت است.  شوپنهاور

تمام روز را کار کنید و هر دقیقه را هم به حساب بیاورید . برایان تریسی

هر عادتی در ابتدا مانند یک نخ نازک است . اما هربار که یک عمل را تکرار می کنیم ما این نخ را ضخیم تر می کنیم و با تکرار عمل نهایتا این نخ تبدیل به طناب و بلندی می شود که برای همیشه به دور فکر و عمل ما می پیچد. اریسون سووت ماردن

آدمهای پلیدی هستند که با زمان سنجی مناسب ، از نگرانی های همگانی بهره می برند و خود را یک شبه رهایی بخش مردم می خوانند . ارد بزرگ

فکر خوب معمار و آفریننده است . دیل کارنگی

اگر هر روز دو بار و هر بار به مدت ۲۰ دقیقه برای صرف چای دست از کار بکشید و اگر در سال ۵۰ هفته کار کنید روی هم رفته معادل ۱۰۰۰۰ دقیقه یا ۱۶۶ ساعت در سال وقت صرف این کار کرده اید . از وقت خود عاقلانه استفاده کنید . برایان تریسی

اندیشه و تفکر پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است و انسان بی اندیشه و تفکر به ماده ای بی روح می ماند . پاسکال

مهم ترین رازهای نهان سیاست بازان ، چیزی جز پیگری اندیشه مردم کوچه و بازار نیست . ارد بزرگ

تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفکر منظم و یادداشت برداری دقیق هستم . ادیسون

هر فرد به طور متوسط در روز یک ساعت ، و با در نظر گرفتن ۲۵۰ روز کاری در سال سالانه ۲۵۰ ساعت از وقت خود را صرف خوردن ناهار می کند . از این وقت عاقلانه استفاده کنید . برایان تریسی

افکار افراد متفکر خودبخود می اندیشد . ارنست دیمنه

کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین گام های  قهرمانی است  .  ارد بزرگ

شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟ . جبران خلیل جبران

انسانهای برتر از وقت خود به گونه ای استفاده می کنند که گویی دیگران نظاره گر اعمال آنها هستند ، حتی وقتی که تنها هستند و کسی آنها را نمی بیند . برایان تریسی

بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا به هنگام غروب که نور ظلمت بهم آمیخته است بال فشانی می کند . بایگون

کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست . ارد بزرگ

اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار سبک تر گردش می کردم. در بهار با پای برهنه زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها، دیرتر برمی گشتم، بیشتر می رقصیدم شنگول تر اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتری می چیدم. نادین استیر

همیشه برای انجام کارهایتان جدول زمان بندی شده داشته باشید و تمام کارها و قرار ملاقات ها را در آن بنویسید . برایان تریسی

انسان خوشبخت آن کسی است که حوادث را با تبسم و اندکی دقت بعلت وقوع آن تلقی وقبول نماید . مترلینگ

هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد . ارد بزرگ

بخاطر بسپاریم که تنها راه تامین خوشبختی این نیست که متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلکه خوبیهائیکه به آنها می کنیم باید فقط بمنظور تامین مسرت باطن خودمان باشد . دیل کارنگی

خوشبختی شکل ظاهری ایمان است ،تا ایمان و امید و سخت کوشی نباشد ،هیچ کاری را نمی توان انجام داد . هلن کلر

هر کاری که انجام می دهید در واقع دارید وقتتان را می فروشید . آن را ارزان نفروشید . برایان تریسی

کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند . گوته

مردان و زنان کهن در راه رسیدن به هدف ، یک آن هم نمی ایستند . ارد بزرگ

یک زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد . سقراط

رویکرد شما نسبت به وقتتان تا حد زیادی میزان پیشرفت و موفقیت شما را تعیین می کند . برایان تریسی

فکر خوب معمار و آفریننده است . دیل کارنگی

نگاه مردان کهن ایستا نیست آنها دورانهای آینده را نیز به خوبی می بینند . ارد بزرگ

فکر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یک ریشخند کوچک می میرد و کنایه ای کوچک آن را بسختی مجروح می کند . هربرت اسپنسر

انسان های برتر می توانند همزمان بر روی دو تفکر متضاد تمرکز کنند و به کار ادامه دهند ، یعنی هم دید دراز مدت داشته باشند و هم کوتاه مدت . برایان تریسی

هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده کنیم که از نیروی بصری استفاده می کنیم هر کاری انجام پذیر است . کارلایل

اگر نتوانیم به تبار خویش سامانی درست دهیم ، مانند این است که در خانه ایی بی دیوار زندگی می کنیم  . ارد بزرگ

آدم بی مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بی سرمایه است . پاسکال

امروز به کارهایی بپردازید که شما را به زندگی ایده آل فردا می رساند . برایان تریسی

آنقدر شکست می‌خورم تا راه شکست دادن را بیاموزم . پطر

دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی گردانده می شود . ارد بزرگ

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنستکه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی. مهاتما گاندی

در طول زندگی شغلی خود ، ۱۰% از در آمدتان را در جای مناسب سرمایه گذاری کنید . این کار شما را ثروتمند خواهد کرد . برایان تریسی

مرا دوست بدار،اندکی ولی طولانی . کریستوفر مارلو

چه فریست زندگی را آنگاه که : برآزندگان را نشناسی ؟ و در خود بپیچی ؟ . ارد بزرگ

شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال کنید، اما محال است بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید. ولتر

وقت خود را به عنوان منبع و گنجینه ای کمیاب در نظر بگیرید و در مصرف کردن آن نهایت دقت را داشته باشید. . برایان تریسی

نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم می‌آورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفته‌ام . آنتوان سنت اگزوپری

اسطوره ها زاینده اند ! آنان برای فرزندان سرزمین خویش همواره امید به ارمغان می آورند . ارد بزرگ

در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند. رنه دکارت

یکی از بزرگ ترین عوامل اتلاف وقت در زندگی انتخاب شغلی است  که مناسب شما نیست . آیا شغلی که هم اکنون دارید واقعا مناسب شما هست ؟ . برایان تریسی

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک ار این کار لذت می‌برد . جورج برنارد شاو

هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید . ارد بزرگ

خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ . فردریش نیچه

شما هنگامی احساس خوشبختی و موفقیت می کنید که کارتان را دوست داشته باشید  و آن را به خوبی انجام می دهید . برایان تریسی

ازدواج مثل اجرای نقشۀ جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود . بورنز

میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است . ارد بزرگ

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . بردون

خوشبخت ترین و کارآمدترین انسانها کسانی هستند که کاری را انجام می دهند که احساس می کنند واقعا تغییری در دنیا ایجاد می کند . آیا شما هم همین طور هستید؟ . برایان تریسی

فرزانگان سخن نمی گویند، بلکه با استعدادان سخن می گویند و تهی مغزان بگومگو می کنند. کونگ تین گان

سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند . ارد بزرگ

تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست . ادوارد یانک

اگر همین فردا یک میلیارد دلار به شما بدهند ، آیا حاضرید باز هم کار فعلی تان را ادامه دهید ؟ . برایان تریسی

خیر و نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند . فردریش نیچه

ویرانه کاخ های برآزندگان هم ، هزاران گهواره امید بر بر بستر خویش دارد . ارد بزرگ

افرادی هستند که نور چشمی شانس و اقبالند و هر وقت سقوط می کنند مانند گربه روی دو پا بر زمین می نشینند . کولتون

داشتن ذهن انعطاف پذیر کلید مدیریت زمان و استفاده بهتر از وقت است . آیا وقتی در موردی تغییر عقیده می دهید به راحتی می توانید به آن اعتراف کنید؟ . برایان تریسی

حقیقتی از این سراغ ندارم که انسان می تواند با تلاش زندگی خود را  متعالی سازد . تورئو

فرزند نانجیب ، آتش عمر پدر است . ارد بزرگ

و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد . جبران خلیل جبران

به هنگام تحولات سریع خواهید دید ۷۰% از تصمیم گیری های شما اشتباه از کار در می آید . پذیرش این واقعیت یکی از عوامل کلیدی صرفه جویی در وقت است . برایان تریسی

جاه طلبی شهوتی است که هرگز فرو نمی نشیند ، بلکه با لذتی که از آن فراهم می شود پیوسته مشتعل تر و جنون آمیز تر می شود . اتومی

برآزندگان دستی و دامنی برای کاشتن دارند ! تا کدام فرزند برداشت کند ؟… ارد بزرگ

بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم . باس

یکی از عوامل مهم اتلاف وقت ادامه دادن به ارتباط با افرادی است که با شما و اهدافتان هماهنگی لازم را ندارند . اگر همین امروز روابط فعلی تان قطع شود آیا حاضرید دوباره آنها را از سر بگیرید؟ . برایان تریسی

پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند . بزرگمهر

تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند . ارد بزرگ

آداب خوب و اخلاق ، دوستان قسم خورده اند و بزودی با یکدیگر متحد می شوند . بارتول

بـچـه که بـودیـم …

بـچـه که بـودیـم …

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛ حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچیکی کاش دلامون به بزرگی بچگی بود

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلب ها در چهره بود

حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و ما به همین سکوت دل خوش کرده ایم اما یک سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیست که هیچ کس نفهمه
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره

دنیا رو ببین !
بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛
حالا بارون از چشمامون میاد!

بچه بودیم همه چشم های خیسمون رو می دیدند؛
بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه

بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم؛
بزرگ شدیم توی خلوت

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست؛
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه

بچه بودیم آرزومون بزرگ شدن بود؛
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه بودیم همه رو به اندازه ۱۰ تا دوست داشتیم؛
بزرگ که شدیم بعضی ها رو اصلا دوست نداریم، بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت.

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم، همه یکسان بودند؛
بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه.

کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم.
بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد یادمون می رفت؛
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سال ها یادمون میمونه و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم؛
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخ هم سرگرممون نمی کنه

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود؛
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست

بچه بودیم درد دلها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند؛
بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان می گیم… هیچ کس نمی فهمه

بچه که بودیم تو بازی هامون همه اش ادای بزرگترها رو در می آوردیم؛
بزرگ که شدیم همه اش تو خیالمون بر می گردیم به بچگی

بچه که بودیم بچه بودیم؛

بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچهه هم نیستیم !
ای کاش بزرگیمون هم با همون صفت های خوب و پاک بچگی ادامه می یافت …

چگونه بهتر زندگی کنیم ؟

چگونه بهتر زندگی کنیم ؟

هر یک از ما می توانیم همیشه در زندگی قوی، سالم، پر انرژی و پر جنب و جوش باشیم. اما رموز چنین زندگانی چه هستند؟ در این مطلب به ۵ نکته کلیدی برای افزایش طول عمر، اشاره کنیم.

نکته شماره ۱: کالری کمتر غذای بیشتر

درست خواندید، اشتباه تایپی در کار نیست. هنگامی که محققین تغذیه، خودشان را به صرف شام به سراسر جهان -از یونان گرفته تا ژاپن و آمریکا- دعوت کردند راز مهمی از سلامتی را کشف کردند: بشقاب خود را از سبزیجات و میوه، حبوبات و غلات، پر کن و اهمیتی به خواکی های پر کالری، مانند چیزبرگر، سس های خامه ای و گوشت های پر چرب نده!

نتیجه: کالری کمتر، آنتی اکسیدان های ضامن سلامتی بیشتر، زندگی طولانی تر، شاد تر، فعال تر و بدون وابستگی.

چرا؟: ‌
به گفته Bradly Willcox -پزشک ‌مؤسسه تحقیقات سلامت PHREI در هونولولو و مدیر تیم پژوهشی تحقیق و مطالعه بر روی طول عمر مردم اوکیناوا- افرادی که در اوکیناوا زندگی می کنند نسبت به افرادی که از یک رژیم غذایی سبک غربی پیروی می کنند غذاهای فوق العاده بیشتر و پر حجم تری مصرف می کنند. اما بیشترین مصرف آنها غلات و محصولات کم کالری است و درصد بسیار ناچیزی از وعده روزانه ایشان را غذای پر چرب و پر کالری تشکیل می دهد. این رویه یعنی ترکیبی از خوردن غذای فراوان با کالری کم که سلامتی و طول عمر را به مردم این منطقه هدیه کرده است. خطر ابتلا به زوال عقل، حملات قلبی، سکته و سرطان نیز در بین این مردم در پایین ترین حد خود در کل جهان قرار گرفته است.

نکته شماره ۲: استفاده از ورزش به عنوان یک واکسن ضد پیری
بر کسی پوشیده نیست که فعالیت های بدنی قدرت ماهیچه ها را بالا برده، کالری آزاد کرده و شادابی را به شما هدیه می کنند. اما اخیراً محققین به کشف جدیدی از فواید ورزش رسیده اند: حرکات ورزشی به عنوان یک واکسن قدرتمند ضد پیری عمل کرده و با روند پیر شدن مقابله می کند. فیزیولوژیست های دانشگاه فلوریدا افراد سالم رده سنی ۶۰ الی ۸۰ سال را به مدت ۶ ماه در برنامه آموزش کنترل وزن تحت نظر گرفته و سپس آنها را -به منظور بررسی آسیب رادیکالهای آزاد- مورد آزمایش قرار دادند.

آنها با نتایج شگفت انگیزی مواجه شدند. تخریب رادیکالهای آزاد در افرادی که حرکات ورزشی کم فشار و نرمی را انجام دادند فوق العاده کم و نا محسوس بود. در حالی که این میزان تخریب در افرادی که تمرینات بدنی پر فشار را تجربه کرده اند مقداری افزایش داشته است. در این میان در گروه دیگری که هیچ تمرین بدنی را انجام نداده اند میزان تخریب ۱۳ درصد افزایش داشته است.

پیام :
ورزش و فعالیتهای بدنی کم فشار ممکن است بهترین گزینه ممکن برای حفاظت از قلب و عروق باشد. به گفته Robert Nied متخصص طب ورزشی در کالیفرنیا، ورزش نکردن، خطر ابتلا به حمله قلبی را دو برابر می کند. هیچگاه برای شروع دیر نیست. دکتر Nied معتقد است حتی افرادی که تا کنون هیچگونه ورزشی انجام نمی دادند اگر هم اکنون نیز برخی تمرینات مختصر را شروع کنند، بیشترین سود را برده اند.

نکته شماره ۳: پیدا کردن یک کار جالب برای انجام دادن
زندگی همیشه پر مشغله است و اهمیتی نمی دهد که شما در چه سن و سالی قرار گرفته اید. اما حقیقت این است که همانگونه که کسی در حرفه خود به پیشرفت می رسد، همانگونه که بچه ها به سن بلوغ می رسند و همانگونه که افراد به اهداف جاه طلبانه خود جامع عمل می پوشانند، ۶۰ سالگی ما نیز وقت پرداختن به اوقات فراغت ما فرا می رسد. به تعبیری میتوانیم بگوئیم وقت آزاد زیادی داریم. اما تا آن روز، با در نظر گرفتن زمان است که انتخاب به وجود می آید. آسانترین راه این است که ریلکس باشیم، بیشتر تلویزیون تماشا کنیم، بیشتر بخوریم و تا آنجا که می توانیم با تلفن صحبت کنیم. اما آیا این انتخاب درستی است؟

انتخاب بهتر؟ موضوعی را پیدا کنید که به آن علاقمند باشید و بخواهید وقت خود را به آن اختصاص دهید و از آن لذت ببرید. چرا؟ تحقیقات دانشمندان نشان داده کارهایی که انسان از انجام آنها لذت می برد تاثیر بیشتری در حفظ سلامتی در دهه های ۵۰، ۶۰، ۷۰ زندگی و حتی پس از آن ایجاد می کند.

نکته شماره ۴: تماس مرتب با دوستان و آشنایان نزدیک
ارتباط با دوستان و فامیل های نزدیک، یک منبع شادی و سپری محکم در برابر استرس است. این منبع پایدار شادی، می تواند منجر به کاهش مشکلات روحی و جسمی گردد. مجلات علمی بارها و بارها این موضوع را ثابت کردند که بودن دوستان در کنار ما تغییرات بیوشیمی مغزمان را تحریک کرده و احساس شادی و آرامش را به سوی ما روانه می کند. این احساس همچنین منجر به تقویت احساس امنیت می شود.

پیام :
وقتی برای مدت طولانی تنها هستید (تعریف طولانی ممکن است برای هر یک از ما با دیگری فرق داشته باشد)، افزایش استرس و در نتیجه ی آن افزایش ترشح هورمون کورتیزول، باعث تشدید بیماری قلبی، افزایش فشار خون، افسردگی و مشکلات خواب می گردد.

نکته شماره ۵: سوق دادن ذهن به جهات مثبت
با قرار دادن ذهن در مسیر سازنده، می توانید خطر ابتلا به زوال عقل را کاهش دهید. برای این کار نیازی به برنامه های کامپیوتری آنچنانی و یا بازی های فکری نیست. ورزشهای ساده ی مغزی، چیزی که نورولوژیست ها اصطلاحاً به آن نوروبیک (ایروبیک ذهنی) می گویند، شامل ورزشهای ساده ای است که منجر به رشد سلول های مغز شده و آنرا همواره جوان و اکتیو نگه می دارد.

ایده ی نوروبیک از یک کشف قابل ملاحظه ناشی شده است :
در جریان کالبدشکافی ۱۳۷ جسد که به بیماری آلزایمر مبتلا بودند، پژوهشگران دریافتند که اگرچه این زنان و مردان پلاک ها و گره های مغزی بیماری آلزایمر پیشرفته را داشتند، اما علائم آن بسیار خفیف تر از آن چیزی بود که می بایست باشد. زمانی که محققین به بررسی دقیق تر پرداختند به یک توضیح منطقی دست یافتند: مغز بیماران وزن بیشتری داشت و شامل نورونهای (سلولهای مغزی) بیشتری از حالت معمول بود و به این موضوع اشاره داشت که افراد یک رزرو شناختی داشته اند؛ ذخیره ای از مسیرهای اضافی عصبی که به آنها اجازه می داد برای مدت طولانی تری عملکرد نسبتاً طبیعی داشته باشند.

موضوع جالب تر:
تحقیقات و مشاهدات نشان داده افرادی که به واسطه شغلشان و یا انجام بازی های فکری، فعالیت های مغزی بیشتری دارند، این ذخایر مغزی را به تصرف خود در آورده اند. پژوهشگران بر این باورند که تقویت مغز شباهت های زیادی به تقویت عضلات در تمرینات ورزشی داشته و می تواند فواید یکسانی داشته باشد: مغزی قویتر، تندرست تر و با انعطاف پذیری بیشتر، برابر با طول عمر بیشتر است.

نامه ی پدری به معلم پسرش

نامه ی پدری به معلم پسرش

روز مادر در ایران و جهان

روز مادر

11 اردیبهشت ( بیستم جمادی الثانی ) ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و روز مادر بر تمامی مادران عزیز مبارک باد.

بیستم جمادی الثانی هر سال، روزی پر از خاطره و معنویت است؛ خاطراتی شیرین از مادران مهربان،فرزندان با محبت و همسران با وفا ؛ این روز به یُمن ِ زاد روز بانوی نمونه اسلام، فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) ، روز مادر نام گرفته است ؛ بانویی كه گل سرسبد تمام بانوان عالم است؛ تنها زنی كه پدرش معصوم ، شوهرش معصوم و خودش نیز معصوم بوده و پیامبر گرامی اسلام (ص) به او لقب " اُم ابیها "  داده است،یعنی زنی كه برای پدرش همچون مادر بود.

زندگی و سیره ی حضرت زهرا( س) به قدری آموزنده و جذاب است كه هر زن آزاده ای در جهان او را چونان قدیسه ای تحسین می كند؛ زنی كه تولدش از دامن خدیجه كبری ، همسر پیامبر گرامی اسلام (ص) و در كانون نخستین خانواده اسلامی با نغمه های آسمانی و تسبیح قدسیان همراه شد و شب میلادش را عرشیان به بانگ تكبیر و تسبیح جشن گرفتند و خداوند لقب كوثر به او عطا كرد؛ زیرا وی سرچشمه ی تمام خوبی های جهان است.

و چه زیبا تولد این بانوی گرانقدر به ابتكار بنیانگذار جمهوری اسلامی– امام خمینی (ره) – روز زن و روز مادر نام گرفت؛"اگر روزی باید روز زن یا روز مادر باشد،چه روزی والاتر و افتخارآمیزتر از روز ولادت با سعادت فاطمه زهرا سلام الله علیهاست؛زنی كه افتخار خاندان وحی است و چون خورشیدی بر تارك اسلام عزیز می درخشد."


روز مادر و تاریخ روز مادر 

روز مادر در كشورهای مسیحی

یك خانم امریكایی به نام آناجارویس (Anna Jarvis ) پس از مرگ مادرش ، در هشتم ماه مه 1905 به این فكر افتاد كه از تمامی مادران در زمانی كه در قید حیات هستند ، قدردانی شود. به همین دلیل تمام تلاش خود را بر این گذاشت كه روزی از سال به مادران اختصاص داده شود. او در آغاز از كشیش منطقه شان خواست كه موعظه ای در زمینه نقش مادر در جامعه ایراد كند. سپس نامه هایی به مردان روحانی ، سیاسی و با نفوذ فرستاد . پس از آن با خرید یك آژانس تبلیغاتی ، پیغام خود را با مضمون " اختصاص دادن روزی برای ارج نهادن به مادران ، آنان را جاویدان می سازد " به گوش مردم رساند و سرانجام در سال 1907 روز یكشنبه ، دوم ماه مه – زمان مرگ مادر آنا جارویس – روز مادر نامیده شد.

پس از تلاش موفقیت آمیز جارویس،با به پایان رسیدن جنگ جهانی اول،روز مادر به كشورهای اروپایی نیز راه یافت. در سال 1917 روز مادر در سوئیس رایج شد و سپس به اتریش و جزایر اسكاندیناوی رسید. در آلمان برای اولین بار در سال 1922 روز مادر را جشن گرفتند. اما در زمان ناسیونالیست ها  روز مادر در این كشور دچار انحراف شد؛ زیرا آنان بر پایه این ایدئولوژی كه مادر ضامن دوام ِ نژاد آریایی است، روز مادر را جشن می گرفتند.

سمبل روز مادر برای مادری كه در قید حیات است یك شاخه میخك قرمز و برای مادری كه از دنیا رفته ، یك شاخه میخك سفید است.آنا جارویس با ارائه این طرح ، بردن گل برای مادران را در روز مادر رواج  داد.

آنا جارویس،بانی روز مادر در كل جهان مسیحیت – زنی كه خود هیچ گاه مادر نشد- در سال 1948 در خانه سالمندان فیلادلفیا بدرود حیات گفت. جالب است بدانید كه تمام هزینه های نگهداری و اقامت او در خانه سالمندان را تاجران گل – افرادی كه بیشترین سود را از روز مادر می بردند- متقبل شدند.

روز مادر در میان ملل دیگر

فرزندانی كه نمی توانند در روز مادر در كنار مادر خود باشند، اغلب با یك تلفن،ارسال كارت، فرستادن گل یا هدیه،عشق و محبت خود را در روز مادر ابراز می كنند؛ و افرادی كه در این روز لذت بودن در كنار مادر را تجربه می كنند، با كمك در انجام كارهای خانه ، تهیه غذایی ویژه و گذراندن روز خود با مادرشان از محبت های او  در روز مادر قدردانی می كنند.

كشورهایی چون تركیه ، دانمارك ، فنلاند ، ایتالیا ، استرالیا و بلژیك روز مادر را در دومین یكشنبه ماه مه جشن می گیرند.در نروژ دومین یكشنبه ماه فوریه و در سوئد و فرانسه نیز آخرین یكشنبه ماه مه ، روز مادر، جشن گرفته می شود. مردم فرانسه روز مادر را همچون جشن تولد برگزار می كنند. تمام خانواده دور هم جمع می شوند و با یك وعده غذای ویژه و كیك ، روز مادر را جشن می گیرند. بعضی از كشورها روز مادر را در فصل بهار برگزار می كنند.

در لبنان در اولین روز بهار و در ژاپن دومین یكشنبه ماه مه با برگزاری نمایشگاه نقاشی از مادران تجلیل می شود. كودكان شش تا چهارده سال با كشیدن نقاشی درباره مادرانشان از آنها در روز مادر قدردانی می كنند.هر چهار سال یك بار نیز نقاشی های برگزیده در نمایشگاهی به نام " مادر من" به نمایش گذاشته می شود.

تاریخچه روز مادر در یونان به گذشته خیلی دور بر می گردد. 25 سال قبل از ظهور عیسی مسیح (ع) ، الهه های یونانی وجود داشتند كه برای آنها نوعی جشن مادر برگزار می شد.

مردم هنگ كنگ ، پاكستان ، قطر ، عربستان سعودی و امارات متحده ی عربی روز مادر را در ماه مه جشن می گیرند. مردم این كشورها كه عموماً مسلمان اند،در روز مادر به دیدن مادران خود می روند و با در دست داشتن هدایایی چون گل، كیك، اشیای زینتی و قیمتی از ایشان قدردانی می كنند.

در آرژانتین و هندوستان مراسم روز مادر در ماه اكتبر برگزار می شود. مردم آرژانتین در دومین یكشنبه این ماه از مادران قدردانی می كنند؛ اما هندوها ده روز را برای روز مادر جشن می گیرند. این فستیوال بر اساس نام دورگا پوجا (Durga Puja) –زن و مادر قدیسه هندو – " دورگا "  نامگذاری شده است. بنا بر افسانه ای ، این مادر الهی ده دست دارد و در هر دست اسلحه ای برای از بین بردن اهریمن ( شیطان ).


روز مادر و تاریخ روز مادر

در پرتقال و اسپانیا روز مادر ارتباط نزدیكی با كلیسا دارد. در هشتم دسامبر، این مردم نه تنها از مادران قدردانی می كنند ، بلكه مراسم شكر گذاری برای مریم مقدس،مادر حضرت عیسی (ع) را نیز به جا می آورند.

عده ای از مردم یوگسلاوی سابق هم در ماه  دسامبر یك روز را  به نام " ماتریس " جشن می گرفتند. دو هفته بعد از كریسمس دختران و پسران جوان در سكوت و آرامش كامل دست و پای مادر خود را در حالی كه خواب بود، می بستند و مادر زمانی كه بیدار می شد با دادن هدایای كوچكی كه در زیر بالش خود مخفی كرده بود خود را آزاد می كرد.

اگر چه هر كشوری با فرهنگ خاص خود برای انتخاب روز مادر سمبل و دلیلی دارد. اما آنچه اهمیت دارد قدردانی و تشكر از مقام مادر است؛ و این مراسم بهانه ای است تا توجه بیشتری به مادران داشته باشیم و به آنها ثابت كنیم كه چقدر دوستشان داریم..../ 

وقتی محبتت را با همه وجودت به من تقدیم کردی و مرا شرمنده الطاف کریمانه ات کردی و
دل قشنگت را مالامال از عشق به من کردی بار دلدادگی را سخت بر دلم نهادی و امانت
عشق را در وجودم نهادی و عهد کردم که تکیه گاهت در همه لحظاتت باشم.

«مادر عزیزم روزت مبارک»


تفسیری بر نقاشی کودکان

تفسیری بر نقاشی کودکان

نقاشی زبان کودکان است . کودکان بر خلاف بزرگسالان هستند . آنها از طریق نقاشی کشیدن قصه گویی بازی کردن و ... شناخته می شوند . نقاشی به ما کمک می کند تا به دنیای درونی و روح کودک پی ببریم و بدانیم چه نیازهایی دارد ؟ آیا کودک ناسازگار یا بیمار است ؟ در بزرگسالی می خواهد چه کاره شود ؟ و....

 

ما در اینجا مفهوم خورشید, ماه , آسمان , زمین, اتوموبیل و حیوانات را بررسی خواهیم کرد. لطفا" توجه داشته باشید که شما به کودک موضوع نقاشی نمی دهید و خودش آزادانه نقاشی می کند.

ادامه نوشته