"باسمه تعالی"

ضرورت بازنگری در متون آموزشی با تکیه بر هویت ایرانی واسلامی

امروزه در مناسبات کلّی کشورها، قدرت وثروت، دو مؤلّفه تأثیر­گذار، جهت نیل به اهداف گوناگونِ کوتاه­مدت، میان­مدت و بلند­مدت در تمامی زمینه­ها می­باشد. این دو مؤلّفه نیز جز در پرتوی علم، فرهنگ وصنعت، محقّق نخواهد گردید.

با نگاهی عمیق به گذشته، در می­یابیم که ایران عزیز ما، صاحب این گنج­­های گرانبها بوده است، ولی در چند قرن اخیر، به دلایل مختلف از جمله خود­باختگی در مقابل هجوم علم و فرهنگ غرب، بی­کفایتی حکّام و زمامداران و عدم اهمیّت به حفظ این میراث گران­سنگ، درگیری کشور در منازعات سیاسی و جنگ­های مختلف و سایر دلایل، به­تدریج از این قافله عقب مانده است. این قضیه تا به آنجا پیش رفت که کشوری با آن سابقة علم و تمدّن که روزی بر تارک دنیا می­درخشید، به کشوری دست سوم و مصرف­کنندة علم تبدیل گردید.

خوشبختانه، در سال­های پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، خصوصاً در سال­های اخیر، حرکتی در جهت جبران این فتور، انجام گرفته و می­گیرد که جای بسی سعادت است. ولی با توجه به شدت عقب­ماندگی در قرون اخیر و با عنایت به شتاب بالای حرکت علمی در دنیای امروزی، سرعت این خیزش، متناسب با انتظارات جامعه و دستیابی به چشم­اندازهای تدوین شده- که به نظر این حقیر، در سطح کمینه قرار دارد- نمی­باشد. چرا که امکان پیشرفت، با توجه به وضعیت موجود و توانایی­های خدادادی جوانان این مرز و بوم، بسیار فراتر از این چشم اندازهاست.

برای ایجاد تناسب بین وضعیت فعلی و وضعیت شایستة این ملّت، دو راه بیشتر وجود ندارد.

یا چرخ حرکت علمی در جهان حداقل برای یک قرن از حرکت باز ایستد و چراغ دانش خاموش گردد تا ما خود را به این قافله برسانیم. یا اینکه خودمان سرعت حرکت علمی خود را مضاعف کنیم و با شتابی دوچندان، به پیش برویم.

بدیهی است که راه اول، نه معقول است و نه ممکن. اما راه دوم، هم منطقی است و هم میسّر. تنها راه برای رسیدن به جریان پرشتاب و پرتلاطم علم و کسب سیادت سابق علمی بر جهان، حرکتی سریعتر، همه جانبه­تر و هوشیارانه­تر است.

اما این مسیر، بسی دشوار بوده و مستلزم لوازمی است که بدون آنها نیز طی­کردن این راهِ عزّت، بسیار صعب و حتی غیرممکن خواهد بود.

برای نیل به این هدف، باید به گذشتة خود نگاهی عمیق و متفکرانه بیاندازیم و علل آن جایگاه والای علمی را در خود جستجو کنیم. باید از خود بپرسیم که آن سروری در دانش، مهارت در علوم و سرآمدی در حکمت و صنعت چگونه به دست آمد و مهم­تر آنکه چگونه از دست رفت و چگونه قابل بازیابی است؟

فاصلة میان علم و صنعت در ایران و سایر ممالک اسلامی با غرب، آن­چنان زیاد بوده است که طرح مثال­هایی از این دست، امروزه اغراق­آمیز و غیر قابل باور به نظر می­رسد. ولی واقعیت آن روزگار، همان است که گفته شد و واقعیت امروز، همان است که شاهدیم.

بر اساس منابع تاریخی که عمدتاً غربی هستند، چند مثال می­آورم:

در زمانی که در بیمارستان­های ری و بغداد، اطبای ایرانی و مسلمان، دارای بخش­های تخصصی چشم، جراحی، اطفال، عفونی، زنان و غیره بوده اند، در همین کشور فرانسه، که امروزه، مهد علم، فرهنگ و هنر، تلقی می­شود، زنان، فرزندان خود را در نامناسب­ترین شرایط، به دنیا می­آوردند.

زمانی که بیماران صعب­العلاج، در جندی­شاپور و سایر مراکز درمانی جهان اسلام، توسط پزشکان، درمان می­شدند، در اروپا، پزشکی آن­چنان با سحر و جادو و خرافات آمیخته بوده که اگر بیمار با این امور، درمان نمی­شد، وی را زنده به­گور نموده و یا از شهر اخراج می­نمودند، که مثال بارز آن در مورد بیماران جذامی است.

ورود مستشرقین و سیّاحان بسیار، تحصیل دانشجویان غربی در ممالک اسلامی و تفاخر به آن، تدریس کتب دانشمندان متقدّم ایرانی و مسلمان در اروپا تا دو قرن اخیر، یعنی تا قرون متمادی پس از مرگ مؤلف آن، الگوبرداری­های مختلف در عرصه­های گوناگون علمی، فنّی و صنعتی و موارد متعددی از این قبیل، خود گواهی روشن بر این مدعاست.

با این حال به دلایلی که به بعضی از آنها اشاره خواهد شد، علوم و کتبی که از شرق به غرب، تاراج گردید، ترجمه گردیده و پس از چندین قرن به عنوان پایه­های علوم غربی به همگان معرفی گردید. از غفلت ما نهایت استفاده را بردند و گنجینه­ای را که دریا­دریا به غارت برده بودند، قطره­قطره به خودمان باز فروختند، آن­هم به قیمت گزافِ عزّت، شرف، وابستگی و استثمار.

نظر حقیر این است که پس از پایان دوران سیاه رکود علمی در غرب(قرون وسطی) و آغاز رنسانس، گویی تمام این رکود، به شرق و خصوصاً ممالک اسلامی سرایت کرد و طی چند قرن، تمام آن شکوه و عظمت علمی، محو گردید و تمدن، در چند اثر باستانی خلاصه گردید.

اروپائیان که قرن­ها تحت نفوذ و سیطرة علمی ایران و اسلام بودند، پس از خروج از رکود علمی و تجدید بنای دانش عاریتی خود، به یک­باره خود را از زیر این بار سنگین، رها کردند و به قول دو مستشرق معروف - گوستاو لوبون و ادوارد براون- این خروج و استقلال ظاهری، آن­چنان ایشان را از خود بی­خود نمود که به یک­باره تمام گذشته خود را فراموش کرده و منکر هر گونه تقلید و بهرة علمی از شرق شدند. آنها که زمانی مستعمرة علمی ایران و اسلام بودند، پس از سر برآوردن از دوران سیاه رکود، عظمت ایران و تمدن اسلامی را فراموش نموده و با عقب نگه داشتن آنها به شیوه­های گوناگون، سعی در پاک نمودن ردّ پای علم و دانش آنان نمودند و متأسفانه برای چند قرن، در این کار خود، موفّق بودند.

این حقد و کینه و احساس خواری و ننگ، آن­چنان بر دل­هایشان سایه افکنده بود که پس از رنسانس، منبع و منشأ بسیاری از علوم خود را فراموش کرده یا خود را به فراموشی زدند و از اساتید خود و حکمای ایران و اسلام، نامی نبردند و حتی سعی بلیغ نمودند تا هرگونه ارتباط علم با ممالک اسلامی و ایران از اذهان پاک گردد و این کار در سایة تبلیغ و تحریف حقایق به خوبی صورت گرفت. اثر این نمک خوردن و نمکدان­شکستن تا آنجا پیش رفت که اهالی بلاد اسلامی، گمان می­کردند که علم و غرب، پیوندی ناگسستنی داشته و از ابتدا نیز چنین بوده است و برای خوب و مدرن بودن، باید غربی شد و مقلّد و مصرف­کنندة خوبی بود.

در اینجا، یک سئوال، ذهن هر محقّقی را به خود مشغول می­کند و آن اینکه چگونه ممکن است، اروپای درگیر رکود و رنسانس، با آن حجم نیاز و انبوه کمبودها، به یک­باره این­چنین شتاب بگیرد و به سرعت، طی چند قرن، ضمن جبران عقب ماندگی­های چند صد سالة خود، حتی داعیة سروری عالم را داشته باشد و برای چند قرن، عالم را به بردگی و بندگی خود گیرد و جهانی را زیر سلطه و استعمار خود قرار دهد و این سلطه و استعمار را در مهاد تمدّن، شدت بخشد تا جبران مافات نموده باشد؟!!

این سرعت پیشرفت، چندین دلیل دارد که هر یک نیازمند کندوکاوی مجزّاست که در این مقال، مجال پرداختن به همة آنها را نداریم. ولی یک دلیل، نیازمند طرح در این­جاست و آن اینکه در چندین مرحله طی جنگ­های صلیبی و فتوحات مختلف دیگر، شهرهای بزرگ و عالم پرور اسلامی به دست اروپائیان افتاد. در این شهرها، کتابخانه­های عظیمی وجود داشت که حاوی ده­ها و بلکه صدها هزار جلد کتاب نفیس و نسخ خطی کمیاب و بعضاً نایاب بود. این گنجینه­ها از علوم ناب ایرانی و اسلامی و در شاخه­های مختلف دانش آن زمان بود که به غارت رفته و به سرعت ترجمه گردید و ملاک عمل قرار گرفت. شاهد این مدعا هم وجود کتب خطی با ارزش و نسخه­های منحصر به فرد ایرانی و اسلامی در کتابخانه­ها و موزه­های غرب است.

بر اساس آمار، تعداد نسخه­های خطی در حوزه­های مختلف علوم در اروپا، با تعداد این آثار در ممالک اسلامی و ایرانی، قابل قیاس است.

نتیجة این تاراج علمی، همین است که امروزه مشاهده می­شود. کبر و غرور ناشی از سیادت علمی، پیشرفت­های حیرت انگیز صنعتی، زرق و برق اقتصادی و مواردی این­چنین که امروزه، دست یافتن به آنها، آرزوی محال بسیاری از ممالک اسلامی است. با گذشت سال­های طولانی و روی کار آمدن زمامداران عیّاش و بی فکر در ممالک اسلامی، خاطرة این غارت­ها به فراموشی سپرده شد. رابطه با غرب، آن­هم از نوع ذلیلانه، اهمیتی بیش از پیگیری و احیای آن گنجینة عظیمِ به غارت رفته یافت و شد آنچه نباید.

اروپائیان، از این خواب عمیق، نهایت استفاده را بردند و تمام علوم بومی ما را به نام خود، سند زدند. شواهد و قرائن تاریخی را محو کردند و با تبلیغات وسیع، سعی در وارونه جلوه­دادن حقایق کردند و متأسفانه کاری کردند کارستان و در باطل خویش، کامیاب شدند و ما در حق خویش کامروا نگشتیم.

دانشمندان اسلامی را تصاحب کردند و یا ایشان و کارها و خدماتشان را بی ارزش جلوه داده و آنان را به جایگاهی پائین، تنزّل دادند. اگر این امور، میسّر نشد، به آنان تهمت مِی­خوارگی و شهوت­پرستی زدند تا از ارزش کارشان کاسته و آنان را در نگاه مردم خودمان، حقیر جلوه دهند. خلاصه آنکه؛ هر­گونه که توانستند، قلب واقعیت کردند و صدایی به اعتراض و مخالفت برنخواست و برای طبع سرکش و عصیانگر بشر، چه چیز بهتر از این، برای جولان اختصاصی در تاریخ علم و اندیشه و تمدن.

بسیاری از اختراعات و اکتشافات تمدن ایران و اسلام را به نام خود، دوباره ثبت کردند و بسیاری از آنها را دوباره کشف و اختراع نمودند!!، آن­هم با چند قرن فاصله از کشف اصلی!!.

نمونه­هایی از این دست آن­چنان زیاد است که می­توان پیرامون مصادیق آنها، کتاب­ها نگاشت.

باز صدائی به اعتراض بلند نشد و جریان مخالفی فراگیر نگردید تا این دزدان بی­مرام را رسوا کند.

حال، سئوال این­جاست که اگر افرادی با استفاده از منابع علمی ما، عمداً و با سوء­استفاده از غفلت صاحبان اصلی، اختراعات و اکتشافات قدمای ما را به نام خود مصادره کنند، دانشمند و مخترعند، یا سارق و عوام فریب؟!!

آیا نباید افرادی را که عمداً و دانسته، به این جرم مبادرت می­کنند، محاکمه نمود و آنان را رسوا کرد؟

اینجانب با احترام به تمامی اهالی علم، به دلیل مطالعات و تجربیات - هر چند اندک - پیرامون تاریخ علم در اسلام و ایران، خصوصاً با گرایش طب سنتی ایران، لازم می­دانم مواردی را به استحضار برسانم که البته اینها در مقابل حجم عظیم این سرقت علمی، همچون قطره­ای در مقابل دریاست:

کشف گردش خون، علم تشریح بدن، روش­های آموزش پزشکی نوین، واکسیناسیون در برابر بیماری­ها، بسیاری از روش­ها و ابزارهای جراحی امروزی، تخصصی نمودن شاخه­های طب، داروهای مفرد و ترکیبی و بسیاری دیگر از موارد که فقط در شاخة طب از علوم بومی، قابل بیان است.

جاذبه زمین، قوانین به اصطلاح نیوتون، مسائل مربوط به نجوم و کیهان شناسی، علوم ریاضی و فیزیک، پایه­های علوم کامپیوتر، پرواز، علم مکانیک و بسیاری دیگرکه به دلیل اطالة کلام، از بیان آنها در این مقاله، خودداری می­نمایم.

تا به اینجا، آنچه بیان شد، مقدمه ای بود، هر چند طولانی در بیان مسائل به وجود آمده و آشنائی مختصر از شرایط گذشته و حال. اما فقط دانستن اینها، درمان دردهای مزمنِ دوری از قافلة علم امروزی نیست. افتخارات گذشتگان، به تنهایی ضامن اعتبار آیندگان نخواهد بود، مگر آنکه این علم، با عمل همراه شود.

حال، تکلیف چیست؟

آیا دانستن اینکه ایران، روزی بر قلة افتخارات علمی دنیا بوده است، می­تواند کام ما را شیرین کند و شیرین نگاه دارد!!؟

واضح است که پاسخ، منفی است. قصد ما از این نوشتار، فقط بیان تاریخ نیست. بلکه تاریخ علم باید به ما انگیزه و روحیه بدهد، اعتماد به نفس ما را تقویت کند و ما را به سوی مسیر صحیح رهنمون گردد.

قصد ما تاریخ سازی نوین است، نه تاریخ خوانیِ صِرف. می­خواهیم تاریخ پرافتخار و سیادت تمدن، علم و دانش خود را دیگربار تکرار کنیم و شویم آنچه بودیم، نه آنچه که آنها می­خواهند.

راه، بسی دراز و پرفراز و نشیب است. راهبری باید و نقشة راهی دقیق و عزمی والا، که مستهلک نگردد و بتواند راه خود را در سنگلاخ­های پر از دشمنان دانا و دوستان نادان، طی کند، تا بتوانیم شاهد زیباروی سَروری علمی را دیگربار در آغوش کشیم و بچشیم و بچشانیم، کام عطشانِ طالبانِ علم را از این زلالِ سرمستی.

دانستن تاریخ علوم، راه را نشان می­دهد و هدف را مشخص می­کند. ولی این، اگر چه لازم است، کافی نیست. عزم به رسیدن و داشتن توشة مناسب، مکمل نقشة راه است.

خوشبختانه در سالیان اخیر، میل به خودباوری، رشد بیشتری یافته و حرکت در جهت جبران کاستی­ها و فتور قرون اخیر، سرعت و شتاب افزونتری به خود گرفته است.

اینجانب اگر چه تجربة زیادی در این مسیر ندارم، ولی به عنوان یک علاقمند به پیشرفت علمی این مرز و بوم با تکیه بر اندوختة علوم بومی، نه علوم وارداتی و عاریتی، چند راهکار را خاضعانه در این ارتباط، به محضرتان تقدیم می­کنم:

از آنجا که پایه ریزی دانش، در مدارس، دانشگاه­ها و حوزه­های علمیه صورت می­گیرد، تحوّل در آموزش نیز لاجرم باید از همین مکان­های مقدّس، با ایجاد انقلابی در محتوای کتب درسی، آغاز شود. در این زمینه مواردی قابل طرح است.

*گنجاندن موضوعات حِکمی به زبان قابل فهم، در پایه­ها و گرایش­های مختلف آموزشی و در سطوح گوناگون

همان طور که مستحضرید، در گذشته به مجموعه­ای از علوم، حکمت و به فرد دارای این حکمت، حکیم می­گفتند.

این علوم عمدتاً شامل مباحث فلسفه، منطق، طب، نجوم و هیأت، اخلاق، فقه، حدیث، کلام، ریاضیات و هندسه، علم فراست و کهانت، کیمیا و برخی دیگر از علوم بوده که متأسفانه، جز در موارد معدودی، به فراموشی سپرده شده است و به دلیل ناآشناییِ اغلب مردم با آن، گاه از آنها، تعبیر به علوم غریبه می­شود.

در قدیم، این علوم را به تدریج و مرحله به مرحله، از کودکی به اطفال، می­آموختند و وقتی فرد به بالیدگی می­رسید، واجد بسیاری از علوم زمان خود بود و به دانشمندی آگاه و دانا بدل می­گشت.

وقتی که دانش­ها، به صورت متحد و همه جانبه، به طالب علم منتقل شود، ماندگار بوده و هریک، دیگری را تقویت نموده و باعث ماندگاری علم و توأم شدن آن با عمل در سایر مراحل زندگی می­شود.

از همین رو معمولاً فارغ التحصیلان مکتب حوزوی قدیم، عالمانی بی­نظیر و در حکم دائره­المعارف ناطق بوده­اند، ولی این کل­گرایی از حوزه­ها هم برچیده شد. این تک بعدی نگری در مدارس و دانشگاه­ها به شکل شدیدتری اجرا گردید و ثمرة آن هم چندان چنگی به دل نزد.

این علوم، نیاز پایة هر دانش­آموز، دانشجو و طلبه­ای است که بخواهد به روش اصولی پیشرفت کند و دامنة علوم و دانش خود را هماهنگ رشد دهد، نه به صورت تک بعدی و کاریکاتوری که امروزه شاهد آن هستیم و می­بینیم که به بهانة وسعت دامنه علم، این علوم مفید را حذف نموده و علوم نامناسبی را که مصداق بارز "علم لا ینفع" هستند، جایگزین آن نموده­اند که کاملاً از محفوظات بوده و اغلب در همان زمان آموزش و بالطبع در آینده، بدون کاربرد هستند.

برای روشن شدن ذهن مخاطب، به برخی از این علوم که به نظر این حقیر، برای قرارگرفتن در مفاد آموزشی مقاطع مختلف، مناسب هستند، اشاره­ای گذرا می­کنم.

فلسفه:

به این سئوالات دقت کنید: هدف از زندگی چیست؟ راه تحصیل سعادت چیست؟ بسیاری از این مسائل در ذهن پرسشگر آدمی هست که تا برای آنها پاسخ مستدلّی نیابد، از تحیّر و سرگردانی خارج نمی­گردد. هیچ یک از علوم تجربی از عهدة پاسخ به اینها بر نمی­آیند. پس علم دیگری لازم است که با روشی ویژه به بررسی این سئوالات اساسی، بپردازد. در واقع از سطحی فراتر و نگاهی جامعتر، به حقایق می­پردازد.

موضوع فلسفه، موجود مطلق است وچون مسائل فلسفی، اختصاص به نوع خاصی از موجودات ندارند، مشابه مسائل سایر علوم نبوده، برای حل آنها باید از روش تعقلی خاصی بهره گرفت.

فلسفه، اثبات موضوعات غیر بدیهی علوم دیگر و اثبات قواعد کلی می­کند.

برخی، فلسفه را از برترین علوم می­دانند. چرا که فکر، برتر از حس و معقول، فراتر از محسوس است.

قسمتی از علم فلسفه، به اثبات خدا، وحدانیت و صفاتش، اختصاص دارد.

این علم مفید، با تقویت اندیشه و قدرت تفکر، ذهن را آمادة پذیرش مسائل دیگر می­کند. با دانستن فلسفة هر چیز، چیستی و چگونگی وچرایی آن روشن گشته و رفع تحیّر، حداقل اثر آن است.

منطق:

علمی است ابزاری که به ما شیوة درست فکرکردن و شیوة صحیح استدلال را می­آموزد.

منطق، ذهن را از خطای در فکر باز داشته و قوانین آن به منزلة یک معیار سنجش است. راه تعریف صحیح از مسائل، پیامد این علم است. از آنجا که قوانین علم منطق ثابت است، در تمام علوم، کاربرد داشته و مانع برداشت غلط می­گردد.

منطق از عقل بهره می­گیرد و صرف­نظر از دین و مذهب عمل می­کند. بنابر این می­توان آن­را زبان مشترک انسان­ها در ردّ و پذیرش آراء دانست.

کلام:

از علوم اسلامی بوده و در مورد عقاید دینی بحث نموده، توضیح می­دهد و دربارة آنها استدلال می­کند و در برابر شبهات از آنها دفاع می­کند. رفع شبهات، تقویت اعتقادات دینی و قانع یا ساکت کردن و یا به چالش کشیدن واردکنندگان شبهات، از مزایای علم کلام است. کلام، علمی استدلالی و قیاسی است. فلسفه و کلام، مسائل مشترک زیادی دارند.

هیأت و نجوم:

آشنائی با ستارگان و کواکب، احکام نجوم، تأثیرات کواکب بر هم و بر پیرامونشان، موضوع این علم است که در کنار تقویت خداشناسی و توحید، موجب روشن­شدن بسیاری از جنبه­های ناپیدای خلقت می­گردد. اگر بپذیریم که نظام خلقت، یک سیستم به هم پیوسته و یکپارچه هستند، نمی­توان در مناسبات کلی، از این جزء بزرگ و تأثیرگذار غافل ماند.

البته ضروری است که این موضوع نباید باعث خَلط مبحث علم ارجمند نجوم و هیأت با خرافات گردد. موضوعی که در گذشته نیز به این علم شریف، ضربه زده و آن­را در یک انزوای اجباری قرار داده است. انواع روش­های عوام فریب مثل رمالی و کف بینی و مواردی از این دست، ارتباطی با این علم الهی نداشته و ندارند.

در صحت و عظمت این دانش گرانقدر، همین بس که در قرآن کریم، بارها به عظمت آسمان و کواکب، اشاره شده و حتی به آنها قسم یاد گردیده و انسان به تدبیر در آن، سفارش شده است.

در احادیث و روایات زیادی نیز به مواردی اشاره گردیده که مستقیم یا غیرمستقیم به علم نجوم مربوط است که از آن جمله می­توان به زمان­های حجامت، زمان مناسب آمیزش و انعقاد نطفه، ایام سعد و نحس برای هر کار اعم از سفر، خرید، ازدواج و حتی زمان مناسب برای خواب و دعا اشاره کرد.

همانطور که پیداست، دانستن این علم، در تمام شئونات زندگی به صورت روزمره و در تمامی موارد مادی و معنوی کاربرد دارد و اگر دقیق و عالمانه به آن پرداخته شود، بسیار راهگشا و عزت­آفرین است.

طب:

علت نیاز به مقوله طب و بهداشت و حفظ تندرستی در سطوح و گرایشات مختلف آموزشی، آنچنان گسترده است که برای پرداختن و تشریح تمام زوایای آن، زمان زیادی لازم است و در این مختصر نمی­گنجد.

اما ذکر این نکته ضروری است که به استناد احادیث و روایات و گفتار حکمای والامقام، علم طب از اشرف علوم است که موضوع آن، انسان و بدن وی است. از آنجا که لازمة توسعه، جامعة سالم است و فرد سالم، اساس جامعة سالم را تشکیل می­دهد، پس هر آنچه که به سلامتی فرد مربوط باشد، مطلوب جامعه است.

دانستن چگونگی سلامت و بیماری، حفظ صحت و اعادة آن پس از بیماری، اساس صناعتی به نام طب است، که در تاریخ ایران، سابقه ای طولانی و بسیار درخشان دارد و اطلاع بر آن، قادر است بسیاری از معضلات بهداشتی و درمانی جامعة کنونی را رفع کند.

طرح این مسئله به این معنا نیست که همة افراد جامعه باید طبیب بوده و برای خود و دیگران بدون گذراندن دوره­های آموزشی مناسب، طبابت کنند. بلکه هدف آن­است که مسائل مهم حفظ صحت و بهداشت فردی و اجتماعی در قالب مدون و تعریف شده­ای، در یک دورة زمانی تعیین شده، تعلیم گردد تا یک پایة علمی و منطقی شکل گیرد و بر اساس آن نهاد جامعه­ای سالم گذاشته شود، نهادی بر اساس صحت، نه درمان اسقام. بر خلاف طب رایج که مبتنی بر درمان­های تخصصی و پرهزینه است و عملاً سلامتی مردم را رقیب کسب­وکار خویش می­داند.

در این راه، اصالت با آموزه­های دینی و سنتی پیرامون بهداشت و سلامتی است که عمدتاً بر پایه اصول حفظ­الصحه است.

همچنین آشنایی با طب بومی و گیاهان دارویی، که امروزه به شدت مورد توجه مراکز و مکاتب علمی پیشرفتة دنیاست، می­تواند به استقلال طبی جامعة ایرانی، کمک شایانی نماید. چرا که استقلال در حوزة سلامت، از مترقی­ترین جنبه­های استقلال بوده و شاید بتوان گفت که بدون بی­نیازی در طب و داروسازی، طرح واژة استقلال، شعاری اغراق­آمیز است.

بحث پیرامون موضوع آموزش همگانی صحت و علم طب ایرانی و بومی، بسیار گسترده بوده و در یک نوشتار محدود، حق مطلب ادا نمی­شود.

ضرورت نیاز به آموزش اخلاق، فقه، حدیث، ریاضیات و هندسه و علم فراست نیز کاملاً بدیهی است.

بیائیم، اساس آموزش مکاتب اصیل ایرانی را جایگزین نسخه­های وارداتی و بعضاً مغرضانه کنیم تا راه آیندگان به نور حکمت گذشتگان منوّر گردد.

*بیان درست، صحیح و غیرمغرضانة تاریخ علم

باید با بهره­گیری از دانشمندان و محققان آشنا به تاریخ علم و استفاده از منابع صحیح و منصفانه، تاریخ علم را آنچنان که بوده و هست، به کودکان، نوجوانان و جوانان و حتی مردم جامعه بیاموزیم.

چرا محصّلان ما باید از ابتدا با نام­های غربی به عنوان مخترع و مکتشف، آشنا شوند ولی از تاریخ علم ایرانی و اسلامی چیزی ندانند؟ چرا خدمات علمی و ابتکارات دانشمندان ایرانی و مسلمان، نباید آنگونه که شایسته است، تشریح گردد؟

چرا باید اینگونه تصور شود که تمام اقدامات اساسی علمی از آنِ اروپائیان است و اگر ایشان به جامعة بشری منت نمی­نهادند و کاری نمی­کردند، جامعه هنوز در بربریت و بدویت به سر می­برد؟

چرا باید تصور شود که علم فقط منشأ غربی دارد و شرق، فقط مقلد و مصرف­کننده است؟

بیان درست حقایق تاریخ علم، روحیة خودباوری و اعتماد به نفس را در نسل بعدی تزریق می­کند.

چرا نباید بدانیم که گذشتة علم ما آنچنان پر فروغ و مشعل دانش، آن­چنان فروزان بوده است که مثلاً کتاب میزان الطب در پاسخ به نیازهای علمی برای کودکان نوشته شده و یا کتاب مستطاب التفهیم، جهت پاسخ به سئوالات دختربچه­ای نگاشته شده است که امروزه درک مفاهیم و معاریف آنها، برای نخبگان جامعه هم بسیار دشوار و یا بعضاً محال است؟

نباید اینگونه تصور شود که چون از سنت به مدرنیته در حرکتیم، لازمة این کار، فراموش­کردن سنت­ها و پشت­پا زدن به علم و فرهنگ نیاکان است. بلکه به این معناست که از گذشته پلی بسازیم به آینده، گذشته را چراغ راه آینده نماییم و علم، فرهنگ، هنر و صنعت را به زبان روز، بازخوانی کنیم تا از این گنجینه، هر چه بیشتر متنعم گردیم.

 

 

*آشنائی با حکما و دانشمندان ایران و تمدن اسلامی

آشنائی با بزرگان عرصة علم و دانش و شناخت شرح­حال و خدمات ایشان، حداقل حقی است که ایشان بر گردن ما دارند. این امر ضمن خارج­کردن نام­های این بزرگان از فراموش­خانة اجباری تاریخ؛ که بعضاً به عناد و کینه و حسادت نیز آلوده است، الگوهای مناسبی را در اختیار نسل فردا قرار می­دهد.

آشنائی با اندیشه­های ایشان، ما را از مسیرهای انحرافی و دوباره­کاری حفظ می­کند و راه­های میانبری را در اختیارمان قرار می­دهد.

از طرف دیگر، آشنائی با خدمات ایشان، ما را از پذیرش ذلت تقلید و مصرف علم، باز داشته و مانع خودباختگی علمی و فرهنگی می­شود.

علنی شدن این تعالیم، قدرت اجتماعی ما را افزون­تر و جایگاه علمی ما را افراشته­تر می­کند. سارقان علمی را رسوا و عوام­فریبان دغل­باز را بی­آبرو می­سازد. به علم جدید، رنگ و بوی بومی و میهنی می­دهد و ما را روز به روز، به رؤیای تولید علم، نزدیک­تر می­کند. چرا که بازخوانی علوم متقدمین، زمینه­ساز علم متأخرین خواهد گردید. زیرا علوم مانند دانه­های یک تسبیح به هم متصلند. هر حلقه ضمن اتصال به گذشته، عامل ایصال به آینده است.

با تکریم گذشتگان، ظرف وجودی خود را آماده پذیرش علم، که نور خداست، نمائیم. چرا که" العلم نورٌ..."، علم نوری است که خداوند متعال، به قلب هر کس که بخواهد، می­تاباند.

 

خلاصة کلام:

به اعتراف دانشمندان منصف غربی، بسیاری از علوم، منشأ شرقی و خصوصاً ایرانی دارند ولی متأسفانه ما خود از آنها بی­خبریم. آنان بیش از ما به سیادت علمی گذشتة ما واقفند، اگر چه ظاهر نمی­کنند؛ ولی ما باور نداریم، حتی اگر بدانیم.

برای کسب موقعیت قدیم علمی خود، راهی جز شتاب بیشتر و انتخاب مسیرهای کوتاهتر نداریم و این میسّر نمی­گردد، مگر آنکه گذشته را چراغ راه آینده سازیم و این به معنی ارتجاع و بازگشت نیست.

باید بین مسائلی که مربوط به گذشته است و مواردی که ریشه در گذشته دارد، افتراق قائل شد. گذشته، نردبان آینده است. صعود از دیوار علم آیندگان، بدون بهره­مندی از نردبان علوم گذشتگان، میسر نخواهد شد.

علم به گذشته، به ما نقشة راه، هدف، عبرت، قدرت، اعتماد به نفس و بصیرت می­دهد تا گام­های خود را مستحکم­تر برداریم. نگاهمان به اندوختة خودمان باشد، دیگران، گندم­نمای جو فروشند و علم به غارت رفتة خودمان را به گزاف و به قیمت عزت و شرافت، به خودمان می­فروشند.

در راه خودکفایی و تولید علم، مهمترین اقدام، وارد کردن علوم و حکمت به مدارس و دانشگاه­هاست و در این بین آشنایی با تاریخ علم و شرح حال حکما و دانشمندان ایران و تمدن اسلامی، اهمیت به­سزایی دارد.

از مهمترین علومی که به نظر می­رسد در رشد و شکوفایی هرچه بیشتر علمی در آینده مفید باشد، طب، فلسفه،  نجوم و منطق است که فارغ از سطوح تحصیلی، نوع گرایش و رشته، باید فراگرفته شود که در کنار تقویت معرفت، بصیرت و خداشناسی، راه و رسم زندگی صحیح را نیز به ما می­آموزد.

این کار، اگر چه در ابتدا سخت به نظر می­رسد، ولی اگر این علوم متناسب با سطوح آموزشی و زبان زیبا و با تفهیم فواید آن ارائه شود، بدیهی است که در اندک زمانی، فراگیر شده و رغبت و اقبال عمومی را در پی دارد.

سه قرن پیروی محض از غرب، فوائد زیادی برای ما نداشت. دادن باج­های سنگین، برچسب تقلید،  مصرف علم و عقب­ماندگی از تبعات آن بود.

دورشدن از علم و فرهنگ اصیل ایران و تمدن اسلام، تسلیم­شدن در مقابل علم و فرهنگ غرب و خودباختگی و احساس ذلت، دستاورد دیگر این اقدام نامبارک بود که به دست بی­کفایت عوامل خودفروخته و زمامداران ناآگاه از عصر صفویه تا پهلوی، رقم خورد.

اما امروزه دیگر، ادامة این روند، هیچ توجیه شرعی و عرفی و علمی ندارد. استقلال علمی جز با تکیه بر اندیشة بومی به دست نمی­آید و شعار آزادی، جز در پرتوی استقلال علمی، شعاری بی­تعبیر خواهد بود.

بررسی موارد و مصادیق بارز این استقلال علمی و راه­های رسیدن به آن را در مجالی دیگر به بحث می­نشینیم.

مهدی شعبانی

پزشک و دستیار دکتری تخصصی(PHD ) طب سنتی ایران