خانواده و فرزندان
اکرمو اولادکم و احسنو آدابهم یغفرلکم ( مکارم اخلاق ص 222 )
1- پرورندان عزت نفس ( احساس ارزشمند بودن) = قسمت مهم شخصیت هر فرد عوامل تشکیل دهنده عزت نفس در خانواده کدامند؟ 1- سهم فرزند از محبت 2- سهم فرزند از امکانات مالی 3- سهم فرزند از شخصیت خانوادگی 4- سهم فرزند از مشکلات خانواده 5- سهم فرزند از موفقیتهای خانواده معیارهای تشخیص عزت نفس فرزندان کدامند؟ برای تشخیص اینکه فرزندمان دارای عزت نفس می باشد یا نه باید والدین بتوانند به چهار سئوال اساسی در خصوص فرزندشان پاسخ دهند. 1- فرزند چه خصلتهایی دارد؟ میزان فعالیت جسمی حالت روحی ( سرحال و خوش بین یا بیش از حد جدی یا منفی باف) کناره گیر ( آیا فرزند از تجربیات تازه لذت می برد یا با ترس کنار می کشد) نظم ( فکر کردن- رفتار کردن و وسایل شخصی) سازگار ( با تغییرات به آسانی کنار می آید یا به سختی؟ سازگاری نشانه هوش بالاست) آستانه حسی ( آیا از محیط شلوغ فاصله میگیرد یا سر ذوق می آید؟) شدت عکس العمل آرامش خاطر( تمرکز دارد یا نه؟ حوصله دارد یا خیال پروری می کند) پافشاری ( صبر و حوصله دارد یا نه؟ آیا با ابزاری به اسم پشتکار آشنایی دارد؟) 2- آگاهی فرزند در خصوص حقوق و تکالیف خود به چه میزان است؟ 1- در قبال خود 2- در قبال مادر 3- در قبال پدر ( رسول اکرم می فرماید: حق فرزند بر پدر این است که مادر او را گرامی بدارد- اصول کافی 4- در قبال اعضای کوچک خانواده 5- در قبال اعضای بزرگتر خانواده 6- در مقابل اعضای غیر همجنس خانواده خود ( رعایت حدود متقابل الهی ) 7- در مقابل مدرسه ( اولیاء – اساتید و دانش آموزان ) 8- در مقابل فامیل 9- در مقابل دوستان 10- در مقابل دیگر افراد جامعه 11- در مقابل عالم خلقت ( طبیعت – حیوانات- گیاهان و غیره) 12- در مقابل خداوند متعال توجه بسیار مهم : به فرزندان بیاموزید هرگز بابت خشم کسی که احساس مسئولیت نکند مگر این که واقعا خودش مسئول به وجود اوردن آن خشم باشد. 3- آیا فرزند از ارزشهای انسانی آگاهی دارد؟ 1- اهمیت رشد و یادگیری 2- محبت 3- دوست داشتن مردم 4- فداکاری 5- تحمل 6- کنترل غریزه 7- ادب ( دینی – اجتماعی – انسانی ) نقل حدیث از امام حسین علیه السلام 8- خود شکوفایی 9- بهبود ارتباط با دیگران 10- حیا ( بسیار مهم ) 11- وفای به عهد – مائده 1- یا ایها الذین امنو اوفوا بالعقود هم دختر هم پسر چگونگی ارتباط روانی با فرزند خانواده، يك سازمان اجتماعي كوچك است كه روابط اعضاي آن، بخصوص روابط والدين با فرزندان، مهم ترين عنصر شكل دهنده اين سازمان است. رشد مطلوب و سالم فرزندان در تمام ابعاد مرهون ارتباط مؤثر و مطلوب والدين با فرزندان مي باشد. تحليل هاي نظري و تجربي بسياري به ارتباط مؤثر والدين با فرزندان اختصاص يافته است و براي آن اهميت و ارزش خاصي قايل شده اند. از سوي ديگر، مطالعات و تحقيقات فراواني به اثر فرزند بر هر يك از والدين و ديگر اعضاي خانواده و يا بر كل خانواده به عنوان يك رابطه دوجانبه و تأثير متقابل توجه داشته اند، اما بررسي مباني روان شناختي ارتباط مؤثر و مطلوب والدين بر فرزندان از مهم ترين مسائل در حريم خانواده و سلامت رواني آن تلقّي مي شود. آگاهي و شناخت كافي و عميق از اين مباني مي تواند ما را در پرورش شخصيت سالم فرزندان در خانواده ياري رساند و روش هاي مناسب و مؤثر را براي چگونگي و نحوه ارتباط والدين با فرزندان به دست دهد. الف. نگرش اولين و مهم ترين مبناي روان شناختي ارتباط مؤثر والدين با فرزندان در حريم خانواده، نوع نگرش والدين به جهان و انسان است. در ابتدا به بررسي واژه نگرش مي پردازيم: نگرش عبارت است از يك روش نسبتاً ثابت در فكر، احساس و رفتار نسبت به افراد، گروه ها و موضوع هاي اجتماعي يا قدري وسيع تر، در محيط فرد. مؤلفه هاي نگرش عبارتند از: افكار و عقايد، احساسات يا عواطف و تمايلات رفتاري. بنابراين، همان گونه كه محققان نيز گفته اند، مي توان براي نگرش سه بعد شناختي، عاطفي و رفتاري در نظر گرفت.2 نگرش يك سازه فرضي و داراي ويژگي هاي متعددي است; از جمله: 1 - مؤلفه هاي نگرش با يكديگر تعامل دارند. 2 - مؤلفه هاي هر نگرش با يكديگر تناسب سطح دارند. معمولا وقتي بعد شناختي آن عميق و ريشه دار و وابسته به ارزش هاي مهم باشد، به همان نسبت بُعد عاطفي آن نيز محكم و ريشه دار بوده و به تبع آن، آمادگي رواني فرد براي رفتار مناسب نيز بيشتر است. 3 - نگرش از ويژگي هاي اصلي يا فرعي برخوردار است. نگرش هاي اصلي بر نگرش هاي فرعي تأثير مستقيم دارند; بيشتر دروني شده اند و كمتر به موقعيت ها و شرايط خارجي وابسته اند. اما نگرش هاي فرعي هر قدر فرعي باشند وابستگي بيشتري به شرايط محيطي دارند. حال اگر ايمان يك نگرش اصلي تلقّي شود، مي توان در پرتو يك تحليل عقلي آن را يك حالتي رواني دانست كه در هر انساني ممكن است ايجاد شود و داراي سه مؤلفه «عقيده و شناخت»، «علاقه قلبي و عاطفي» و «رفتار ظاهري» مي باشد. در واقع، ما ابتدا نسبت به موضوعي شناخت پيدا مي كنيم و سپس نسبت به آنچه شناخته ايم جهت گيري عاطفي و انگيزشي اتخاذ مي كنيم و در نهايت، بر اساس آن شناخت و آن انگيزش كيفيت رفتار خود را تعيين مي كنيم. بنابراين، ايمان به خدا به عنوان يك نگرش اصلي بر زندگي خانوادگي و ارتباط اعضاي خانواده و از جمله ارتباط والدين با فرزندان، مؤثر است و آن را مي توان به عنوان يك مبناي روان شناختي براي ارتباط مؤثر مطرح ساخت. كساني كه معتقدند پدر يا مادر شدن يك مسئوليت الهي يا امري مقدس است در ايجاد ارتباط و حفظ آن به شكل مطلوب و مؤثر نقش فراواني دارند; زيرا ارزش يك امر قدسي فراتر از امور عادي و مادي است و همچون ديگر امور مقدس و معنوي تناسب بيشتري با بعد اصيل انسان پيدا مي كند. شايد به همين دليل باشد كه در تعاليم اس الهي بر مسئوليت والدين در برابر فرزندان و تقدس و ارزش معنوي آن بسيار تأكيد شده است و والدين را به محبت كردن و مورد رحمت و لطف خويش قرار دادن فرزندان توصيه مي كند. در مقابل، كساني كه فرزند را به عنوان امري مزاحم زندگي مي دانند و نگرش منفي به فرزند دارند هرگز نمي توانند با روش محبت آميزي ـ كه يكي از نيازهاي اساسي نياز به محبت است ـ با فرزند خود برخورد كنند، چه رسد به اينكه بخواهند رابطه مؤثر و مطلوب با وي داشته باشند. به طور كلي، آنچه در ارتباط بين فردي نقش عمده اي ايفا مي كند و مي تواند تسهيل كننده تأثيرگذاري مطلوب والدين نسبت به فرزند باشد، نگرش مثبت والدين نسبت به فرزند است; بدين معنا كه به فرزند به عنوان هديه و امانت الهي و حتي به صرف انسان بودن بايد ارج نهاد و بدون توجه به مشكلات و رفتارهاي ناهنجار وي، او را به عنوان انساني كه داراي همه گونه توانايي و قابليت هاي بالقوه است نگريست و توجه كرد. با اين نوع نگرش مي توان به او امكان داد تا آنچه هست باشد و احساسات واقعي خويش را بيان و ابراز كند. در حقيقت، نگرش مثبت شامل يك نوع عشق و علاقه انساني به فرزند است; عشق توأم با احترام.
این وبلاگ برای در اختیار گذاشتن اطلاعات و مطالب مفید در رشته های مختلف برای بازدید کنندگان ارجمند می باشد .