زهرا کوچولوی بابا
|
کاش بر می گشت روزی روزگار کودکی کاش می رفتم به شهر زرنگار کودکی چون به یاد آرم نشاط و جست و خیز آن زمان می شوم مدهوش و مست و بیقرار کودکی آن همه تصویر و نقاشی کشیدن در اتاق آن همه ابداع و خلق شاهکار کودکی ای خوشا آن بی غمی ها بی خیالی های محض آن همه آسایش افسانه وار کودکی ای خوشا رفتن به باغ قصه های دلفریب پرزدن با چابکی برشاخسار کودکی ای خوشا رفتن پی پروانه های رنگ رنگ سر درآوردن زباغ نغمه وار کودکی کاشکی بر اسب چوبی می نشستم با غرور می خرامیدم به سوی کارزار کودکی نیزه و شمشیر چوبی بود در پندار من بهترین حربه های روزگار کودکی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 13:30 توسط علیرضا افکاری
|
این وبلاگ برای در اختیار گذاشتن اطلاعات و مطالب مفید در رشته های مختلف برای بازدید کنندگان ارجمند می باشد .