حكايتي از ابوسعيد
حكايتي از ابوسعيد
ابوسعيد را گفتند: كسى را مى شناسيم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مى رود.
شيخ گفت: كار دشوارى نيست. پرندگانى نيز باشند كه بر روى آب پا مى نهند و راه مى روند.
گفتند: فلان كس در هوا مى پرد.
گفت: مگسى نيز در هوا بپرد.
گفتند: فلان كس در يك لحظه، از شهرى به شهرى مى رود.
گفت: شيطان نيز در يك دم، از شرق عالم به مغرب آن مى رود. اين چنين چيزها، چندان مهم و قيمتى نيست.
مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 16:46 توسط علیرضا افکاری
|
این وبلاگ برای در اختیار گذاشتن اطلاعات و مطالب مفید در رشته های مختلف برای بازدید کنندگان ارجمند می باشد .